X
تبلیغات
کربلاییان موسسه سرلشکرشهیدحاج احمدکاظمی

کربلاییان موسسه سرلشکرشهیدحاج احمدکاظمی
..:: و کربلا همچنان جاریست ::..

اکثر اساتید اخلاق یکی از موثرترین شیوه های خودسازی را توسل به امام حسین(ع) وحتی شده روزانه پنج دقیقه شنیدن روضه ارباب میدانند..


در این وانفسای دنیا که پر شده از غبار قدرت و شهرت تا جایی که فطرت ها را به نفس زدن انداخته..

لحظه ای رها شویم  از همه چیز و همه کس...



با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

رباب ، با آب هم قافیه باشد

 

روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند

حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

 

 تنها تو بودی که خوب فهمیدی

 استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

 شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

 خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

  حالا پدرت یک قدم می رود. بر می گردد

     می رود .بر می گردد

     می رود...

 با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

 تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

 رباب می رسد از راه

      با نگاه

      بایک جملهء کوتاه

      آقا خودتان که سالمید انشاالله...


سیدحمیدرضا برقعی

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 20:49 ] [ ساقی ] [ ]

شهید علمدار:

برای بهترین دوستانتان آرزوی "شهادت "کنید...


امشب شب آرزوهاست.اینکه چه میخواهی  و آرزویت چیست درجه بندگیت را نشان خواهد داد..

مهمانی بزرگ است و صاحب مهمانی هم کریم...


مقدس ترین اعمال امشب زیارت ارباب است.همین میتواند آرزوهایت را جهت دهد..

کمی تامل و توجه ما را به اصل ، وصل میکند..


حتی برای خواستن هم باید بصیر باشیم...



[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 21:16 ] [ ساقی ] [ ]

قیس بن مسهَّر صیداوی(یار عاشورایی)

-از جوان مردان شجاع کوفه و از اشراف طایفه بنی اسد و یکی از نامه رسانان مردم کوفه به امام حسین علیه السلام بود.

ـ همراه مسلم بن عقیل از مکه به کوفه آمد.

ـ امام حسین علیه السلام در منزل گاه بطن الرمّه، نامه ای خطاب به کوفیان نوشت و آن را به قیس سپرد تا به کوفه برساند.

ـ قیس در منطقه قادسیه، به دست حصین بن نمیر دستگیر شد.

ـ برای اینکه مضمون نامه و نام اشخاص به دست دشمن نیفتد، قیس، نامه را از بین برد.

ـ ابن زیاد از او خواست یا نام اشخاص را بگوید یا بر منبر رود و در حضور مردم، حضرت علی علیه السلام و فرزندانش را لعن کند. وی بالای منبر رفت و پس از درود و ثنای اماماان معصوم علیهم السلام ، عبیداللّه بن زیاد و پدرش را لعن کرد و مردم را به یاری سیدالشهدا فرا خواند.

ابن زیاد، قیس را به شهادت رساند

الگوی رازداری

پیک امام، قیس بن مسهر، نامه رسان مبارزی است که در شکل گیری جریان عاشورا، نقش مهمی برعهده داشت. وی برای فاش نشدن اسرار امام و جلوگیری از خطری که جان عده ای مؤمن خداجو و پیرو امام را تهدید می کرد، با آغوش باز پذیرای شهادت شد.

[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:28 ] [ ساقی ] [ ]

***

شخصیت

یکی از قبایلی که در کوفه می‌زیست «کِنده» بود. حجر را به سبب آن که از این قبیله بود، حجر بن

عَدی کِندی می‌گفتند. چون اهل خیر بود و قدم در مسیر خیر می‌گذاشت، به «حُجر الخیر» نیز معروف بود.

 

پیش اسلام به دنیا آمده بود؛ اما در سال های آخر عمر رسول خدا(ص) توفیق یافت که مسلمان شود. از این رو، بهره‌گیری وی از حضور پیامبر، چندسالی بیش نبود؛ اما پیوسته در عمر خویش، پیکارگری در راه حق بود

وی، عابدی پارسا، مجاهدی ظلم‌ستیز، آمر به معروف و ناهی از منکر بود و از پیامبر خدا و امیرمؤمنان حدیث روایت می‌کرد. او شیفته نماز و نیایش، مستجاب الدعوه و از اصحاب برجسته پیامبر خدا (ص) بود. چنان دلباخته زهد و عبادت و نماز و روزه بود که او را «راهب اصحاب محمد» می‌گفتند. پیوسته باوضو بود. هرگاه وضو می‌ساخت، به نماز می‌ایستاد. هم در زیبایی چهره، از خوش سیماترین مردان کوفه بود و هم در زیبایی روح و کمال اخلاقی، از نوادر روزگار به شمار می‌رفت.

 

اگر تولد او را - آنچنان که گفته‌اند - در عصر جاهلیت بدانیم، هنگامی که پس از فتح مکه به اسلام گروید، حدود ۲۷ سال داشت. هر چند دیر اسلام آورد و سن او در آن هنگام چندان زیاد نبود، ولی در عمق ایمان و صداقت عقیده و باور استوار نسبت به دین خدا و رسالت پیامبر، از بسیاری کهن‌سالان و سابقه‌داران پیشتر و بارزتر بود.

 

به تعبیر مرحوم «سیّد محسن امین»: حجر، از نیکان صحابه بود، فرماندهی شجاع، بلند همت، عابد و زاهد، مستجاب الدعوه، عارف به خدا، مطیع محض فرمان پروردگار، حق‌گوی صریح، ظلم‌ستیز صبور، بی‌هراس از شهادت، ایثارگر در راه خدا و از هواداران خالص امیرالمؤمنین علیه السلام بود. این که از سوی حضرت علی به فرماندهی سپاه در جنگ جمل و صفین برگزیده شد، نشانه شجاعت اوست. حاضر بود که بمیرد، ولی خواری و ذلت نپذیرد. آغوش به روی شهادت گشود؛ 

اینها گوشه‌ای از فضیلت های اخلاقی و روحی حجربن عدی است، که او را شایسته الگو بودن برای هر مسلمان حق جو و شهادت طب و وفادار به آرمان‌های والا ساخته است.


***

فعالیتها

در دوران خلافت عثمان، حجر بن عدی در کوفه می‌زیست. خلاف‌کاری‌های عثمان گسترش یافته و آوازه آن به همه جا رسیده بود. ۱۲ نفر از چهره‌های برجسته و پارسا و مقتدر کوفه، به خلیفه سوم نامه نوشتند و ضمن انتقاد از عملکرد نادرست او در امور مسلمانان، او را نهی از منکر کردند و راه صلاح و اصلاح را به وی یادآور شدند. حجر بن عدی نیز یکی از نویسندگان این نامه اعتراض آمیز بود.

موضع سیاسی حجر، جانبداری از حق مجسم در وجود علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام بود و با حکمان غاصب هرگز کنار نیامد و در اعلام مواضع خویش بی‌پروا بود و سازش کاری نداشت.

 ***

وی شاهد ماجراهای تلخ آن روزگار در عرصه خلافت و حکومت بود و خون دل می‌خورد، تا آن که پس از کشته شدن عثمان، حجر بن عدی فرصت را مغتنم شمرد و در جبهه نورانی علوی، همه ظرفیت وجودی خویش را به کار گرفت و با همه توان به میدان آمد. حتی در عرصه فرهنگ دینی و نقل حدیث نیز از راویان معتبری به شمار می‌آمد که تنها از علی(ع) روایت می‌کرد، نه از دیگران! و در سروده‌های خویش حتی در میدان جنگ جمل، علی علیه السلام را وصی راستین پیامبر خدا معرفی می‌کرد و از خداوند متعال، سلامتی آن وجود پربرکت و هدایتگر را که ولی خدا و وصی پیامبر بود، مسئلت می‌کرد

***

جبهه نبرد صفین، موقعیت دیگر بود که حجر توانست با حمایت از امام خویش، جوهره ناب ایمان خود را به نمایش بگذارد. امام، او را فرمانده قبیله‌اش کنده قرار داد.

 در هنگامه نبرد، حجربن عدی ولای خود به امام را نشان داد. پیوسته بر دشمن می‌تاخت و هنگام حمله، چنین رجز می‌خواند: «پروردگارا! علی را، این انسان پاک و پرهیزکار را، این مؤمن هدایت یافته و پسندیده را بر ایمان نگه دار. او را هادی این امت قرار بده و آن گونه که پیامبرت را حفظ کردی، او را هم نگهبان باش، که پیامبر سرپرست ما بود و او را به جانشینی خود پسندید.»

***
یک بار که در کوفه مردم را به جنگ فرا خواند و آن گونه که خواسته حضرت بود، پاسخ مثبت ندادند و در حضور امام، حرف های دلسرد کننده و ناروا بر زبان آورند، امام به شدت رنجید. آن جا بود که حجربن عدی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! خداوند روز اندوه برای تو نیاورد! فرمان بده تا اطاعت کنیم. به خدا سوگند، اگر در اطاعت از تو فرمان اموال و جان‌های ما و همه قبیله ما فدا شود، هرگز بی‌تابی نخواهیم کرد.  ولی... مگر از این گونه یاران مطیع و گوش به فرمان، چند نفر برای علی علیه السلام مانده بود؟

آمام از این موضع و آمادگی حجر ستایش کرد و فرمود: هرگز مبادا که خدا تو را از فیض شهادت محرم سازد، من یقین دارم که تو از مردان شهادت‌طلبی.

***

شهادت امیر مومنان و حجربن عدی

وقتی ابن ملجم و وردان و شبیب، برای کشتن حضرت علی(ع) همدست شدند، تصمیم خود را با اشعث بن قیس در میان گذاشتند. او که از دشمنان کینه توز خاندان پیامبر بود و در همه دسیسه ها دست داشت، با آنان همکاری کرد و در آن شب شوم که علی(ع) ضربت خورد، در آن توطئه همدست آنان بود.

 

آن شب، حجربن عدی در مسجد خوابیده بود. شنید که اشعث به ابن ملجم می‌گفت: زودباش، بجنب، وگرنه روشنی صبح رسوایت می‌سازد. حجر از این گفت و گو احساس خطر و توطئه کرد. به سرعت از مسجد بیرون آمد و به سمت خانه علی علیه السلام روان شد تا آن حضرت را از خطری که در کمین او است آگاه سازد. از مسجد به خانه علی علیه السلام دو را بود. حجربن عدی از یک راه به سوی خانه امام روان شد و امام از مسیر دیگری راه مسجد را در پیش گرفت و به هم بر نخوردند و... آن حادثه واقع شد و حجر و دیگران، وقتی به مسجد رسیدند که کار از کار گذشته بود و می‌گفتند: علی کشته شد!

این فاجعه برای حجربن عدی بسیار جانکاه بود

***

استجابت دعای امام علی (ع) و رسیدن به آرزو

سرزمین مرج العذراء (منطقه‌ای سرسبز در حدود ۲۰ کیلومتری دمشق) که بازداشتگاه حجر و یاران او شده بود، از جهتی برای حجر بن عدی، عزیز و خاطره‌انگیز بود. در فتح این سرزمین و گسترش دامنه اسلام به آن سامان، حجر بن عدی نقش داشت. در زمان خلیفه دوم آن دیار، آغوش به روی اسلام گشود. وقتی حجر را دست بسته به مرج العذراء آوردند و نام آن جا را پرسید و فهمید، گفت: من اولین مسلمانی بودم که در این منطقه تکبیر گفتم و خدا را یاد کردم، اینک دست بسته و اسیر مرا به این جا آورده‌اند!

 

بارها از حجر و یارانش خواستند که از امیر المومنین علی(ع) بیزاری بجویند تا آزاد شوند؛ ولی آنان زیر باز نرفتند و پذیرای شهادت در راه عشق مولا شدند. قبرهایی برای آنان کندند، کفن‌هایشان را آماده ساختند. حجر گفت: مثل این که کافریم، ما را می‌کشند و مثل آن که مسلمانیم، ما را کفن می‌کنند!

مأموران آماده شدند که آنان را به قتل برسانند.

هدبة بن فیاض، مأموریت داشت حجر بن عدی را گردن بزند.

طبق برخی نقل‌ها، فرزند حجر به نام «همّام» نیز همراه پدر بود. حجر به جلاد گفت: اگر به کشتن پسرم همام نیز مأموریت داری، او را زودتر از من به قتل برسان. جلاد نیز چنین کرد. وقتی به حجر گفته شد چرا چنین خواستی و داغدار فرزند نوجوان خویش شدی، گفت: ترسیدم وقتی شمشیر را بر گردن من ببیند وحشت کند و دست از ولای امیرالمؤمنین بردارد و در نتیجه، در روز قیامت من و او در بهشت برین که خداوند به صابران وعده داده است، همراه هم نباشیم.

آن روز، مرج العذراء به خون این شش شهید جاودانه رنگین شد:

حجربن عدی، شریک بن شدّاد حضرمی، صیفی بن فُسیل شیبانی، قبیصه بن ضبیعه عبسی، مُحرز بن شهاب تمیمی، کدام بن حیان عَنَزی.

در برخی نقل‌ها، نام همام، فرزند نوجوان حجربن عدی را هم آورده اند که پیش از پدر، او را به شهادت رساندند.

شهادت حجر بن عدی و یارانش در سال ۵۱ هجری بود.

***
 اثر شهادت حجربن عدی

پس از شهادت حجر عده‌ای از چاپلوسان دربار معاویه، به او تبریک گفتند که یکی از سرسخت ترین دشمنانش در کوفه از میان رفت؛ اما در همان مجلس، سخن از صلابت و پایداری حجر بود و لحظات قبل از شهادتش را بازگو می‌کردند.

 

معاویه لب به سخن گشود و گفت: اگر من در میان یارانم چند نفر همچون حجر داشتم، دامنه حکومت امویان را تا همه جای دنیا می‌گستراندم؛ ولی... حیف و هیهات! کجا من امثال حجر را دارم؟ کسانی که در راه باورهایشان با تمام صلابت، فداکاری می‌کنند. و پس از درنگی آمیخته به غصه و حسرت گفت: روز من با حجر، بسی طولانی خواهد بود!  (اشاره‌ای بود به دادگاه عدل الهی در قیامت).

 

وقتی معاویه به سفر حج رفت، به مدینه آمد. می‌خواست به دیدار عایشه رود. عایشه اجازه نمی داد و اعتراضش یکی بر کشته شدن محمدبن ابی‌بکر بود، یکی هم بر شهادت حجر، که هر دو به دست معاویه انجام گرفته بود. معاویه آنقدر عذر خواهی کرد تا عایشه راضی شد. عایشه برای معاویه این حدیث پیامبر را خواند که فرموده بود: در مرج العذراء گروهی کشته می‌شوند که خداوند و آسمانیان به نفع آنان خشمگین می‌شوند.

 

باز نقل شده است در سالی که معاویه پس از قتل حجر به مکه آمده بود، حسین بن علی علیه السلام را ملاقات کرد. به امام حسین علیه السلام گفت: آیا خبر دار شدی که با حجر و یارانش و پیروان او و شیعیان پدرت چه کردیم؟

امام پرسید: چه کردید؟

معاویه از روی طعنه و استهزا گفت: آنان را کشتیم، کفن کردیم و بر آنان نماز خواندیم و به خاک سپردیم.

حسین بن علی(ع) خنده‌ای کرد و فرمود: ای معاویه! آنان روز قیامت با تو به دشمنی بر می‌خیزند. ولی... ما اگر پیروان تو را می‌کشتیم، نه کفن می‌کردیم، نه بر آنان نماز می‌خواندیم و نه به خاک می‌سپردیم!  (یعنی آنان را مسلمان نمی‌دانیم)

 

در تاریخ آورده‌اند وقتی مختار در کوفه قیام کرد، کسانی را در پی محمدبن اشعث (از عوامل تحویل دهنده حجر به زیاد) فرستاد. او گریخته بود. به دستور مختار خانه‌اش را ویران کردند و با خشت و گل آن، خانه حجر بن عدی را که ابن‌زیاد خراب کرده بود، بازسازی کردند.


هتک حرمت به ساحت مقدس صحابه امیرالمومنین را محکوم خواهیم کرد.اما دشمنان بدانند که همچنان:

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد...

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:15 ] [ ساقی ] [ ]

9سالی بود که خاکش کرده بودیم.همون جنازه ای که 18روز توی ارتفاعات کردستان مونده بود.تازه بعد از 28روز که برای دفن آوردنش،تغییری که نکرده بود هیچ،بوی خوشی هم می داد.

بارون زده بود وقبرش رو خراب کرده بود باید تعمیرش می کردیم.

سنگ قبرش رو برداشتیم.زیر سنگ خالی شده بود.دیواره های قبر و سنگ لحد بهم ریخته بود.برادر و پسرم رفتند توی قبر.جنازه سالم بود.نمی شد کاری کرد باید می آوردنش بیرون.وقتی خواستند جنازه رو بدند بالا،دست هردوشون خونی شد.

اینا رو پدرش می گفت.با همون لهجه بوشهری ادامه داد:«شبا کا از بیرون می اومد تا دیر وقت می نشست زیر نور چراغ فانوس،می خوند و می نوشت.بهش می گفتم:بابا خسته ی کاری،برو بخواب.برای چی خودتو اذیت می کنی؟»

می گفت:«بابا می خوام خوندن و نوشتن یاد بگیرم،روضه خون امام حسین(ع)بشم.»

آخر به آرزوش رسید.محرم که می شد مردم رو جمع می کرد براشون نوحه می خوند،روضه می خوند.عبدالنبی هر چی داره از امام حسین(ع)داره...»

 

منبع:روزنامه رسالت:4آبان1371و وقوع آن را 19/7/1371عنوان کرده است.و هم:کتاب خط عاشقی:حسین کاجی

 

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 21:38 ] [ ساقی ] [ ]
حضرت آیت الله شیخ جواد ابن شیخ مشکور، از بزرگان علماء و فقهاء نجف اشرف و مرجع تقلید جمعى از شیعیان عراق بود که در سال ۱۳۳۷ رحلت نمود.
آن مرحوم در شب ۲۶ ماه صفر سال ۱۳۳۶ در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائیل را مى بیند،

پس از سلام از او مى پرسد از کجا مى آئى ؟ مى فرماید: از شیراز و روح میرزا ابراهیم محلاتى را گرفته ام ، شیخ مى پرسد: روح او در برزخ در چه حالیست ؟ مى فرماید: در بهترین حالات و در بهترین باغهاى عالم برزخ ، خداوند هزار فرشته ماءمور کرده که از او فرمان مى برند،

گفتم : براى چه کارى شایسته چنین مقامى شده است ؟ آیا بخاطر مقام علمى و تدریس و تربیت شاگرد؟ فرمود: نه ، گفتم : بخاطر نماز جماعت و رساندن احکام به مردم ؟ فرمود: نه ، گفتم : پس براى چه ؟

فرمود: جهت خواندن زیارت عاشورا. (مرحوم میرزاى محلاتى در سى سال آخر عمرش ‍ زیارت عاشورا را هیچ روزى ترک نکرد و اگر روزى بخاطر بیمارى یا امر دیگرى نمى توانست بخواند، نایب مى گرفته است ).

آن عالم بزرگوار از خواب برخاسته فردا به منزل آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى مى رود و خواب خود را نقل مى نماید،

آیت الله شیرازى گریان مى شود، علتش را مى پرسند، مى فرماید: میرزاى محلاتى از دنیا رفته است و ایشان استوانه فقه بود،

یکى گفت : این خوابى بوده که واقعیت آن معلوم نیست ، ایشان فرمود: بله خواب است اما خواب شیخ مشکور است نه افراد معمولى ، فرداى آن روز بوسیله تلگراف خبر فوت میرزاى محلاتى از شیراز به نجف اشرف مى رسد و راست بودن آن خواب آشکار مى گردد.

این داستان را جمعى از فضلاء نجف اشرف از مرحوم آیت الله سید عبد الهادى شیرازى - ره - که در منزل آیت الله شیرازى و آمدن آیت الله مشکور و نقل خواب خود حضور داشته است نقل نمودند


نویسنده:سید محمد نجفی یزدی

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 21:36 ] [ ساقی ] [ ]
وقتی کارکنان بانک مرکزی به گریه افتادند
«محمود پارچه باف» رئیس سابق ستاد عتبات عالیات و مدیر وقت پروژه ساخت ضریح امام حسین (ع) درباره ایده اولیه ساخت ضریح جدید می گوید: «شخصی به اسم حاج محمد دانش اولین بار این فکر به ذهنش رسوخ کرد تا ضریح امام حسین(ع) را بازسازی کنیم و ایشان ما را دور خود جمع کرد و بر انجام این کار اصرار داشت. در اولین دیداری که برای آغاز کار با مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی داشتیم ایشان وقتی از موضوع با خبر شدند اشک ریختند و تاکید کردند ما شیعیان باید این کار را انجام دهیم.»

مدیر پروژه ساخت ضریح امام حسین(ع) با بیان اینکه اگر حمایت‌های آیت الله سیستانی و هماهنگی‌های ایشان با عتبه حسینی نبود این کار به سرانجام نمی‌رسید افزود: گروهی که برای خرید چوب ضریح، راهی بندر عباس شدند چوب را که متعلق به جنگل‌های برمه و صاحب آن یک تاجر سنی بود خریداری کردند که وقتی این فرد سنی مطلع شد که این چوب برای چه کاری قرار است مورد استفاده قرار گیرد استقبال کرد.

آن طور که پارچه باف می گوید: وقتی برای خرید نقره به خزانه بانک مرکزی رفتیم نقره‌های فراوانی در آنجا وجود داشت که کارکنان آنها تا وقتی فهمیدند این نقره برای چه کاری قرار است استفاده شود با چشمانی پر اشک خود را به نقره‌ها تبرک می‌کردند.

به گفته پارچه باف عنوان کرد: افراد زیادی بودند که می‌خواستند هزینه‌های ضریح را تقبل کنند اما در راستای تاکید مراجع تقلید که فرمودند بگذارید همه مردم در ساخت ضریح مشارکت داشته باشند.
[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 21:29 ] [ ساقی ] [ ]

امام صادق علیه السلام
سجده برتربت قبر حسین علیه السلام تا زمین هفتم را نور باران می کند و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین علیه السلام را با خود داشته باشد ، تسبیح گوی حق محسوب می شود اگر چه با آن تسبیح هم نگوید


مهر و تسبیح
[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 14:36 ] [ ساقی ] [ ]
والفجر هشت مجروح شده بود برده بودنش یکی از بیمارستانهای شیراز . حافظه اش رو از دست داده بود . کس رو نمیشناختحتی اسمش رو رو فراموش کرده بود .

پرستاران یکی یکی اسمها رو می گفتند بلکه عکس العمل نشان بده . به اسم ابوالفضل که می رسیدن شروع می کرد به سینه زدن .خیال کردند اسمش ابوالفضله.

رفته بودم یکی از بیمارستانهای شیراز . گفتند” اینجا مجروحی بستریه که حافظه ش رو از دست داده فقط می دونن اسمش ابوالفضل .” رفتم دیدنش تا دیدمش شناختمش .عباس بود . عباس مجازی بهشون گفتم : این مجروح اسمش عباسه نه ابوالفضل . گفتند :ما هر اسمی که آوردیم عکس العمل نشان نداد اما وقتی گفتیم ابوالفضل شروع به سینه زدن .فکر کردیم اسمش ابوالفضله.

عباس میون دار هیئت بود .توی سینه زنی اونقدر ابوالفضل ابوالفضل می گفت که از حال می رفت بس که با اسم ابوالفضل سینه زده بود ، این کار شده بود ملکه ذهنش همه چیز رو فراموش کرده بود الا سینه زدن با شنیدن اسم ابوالفضل

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 14:27 ] [ ساقی ] [ ]
مکتب عاشورا مکتبی است فراگیر که همه اقشار را در بر می گیرد و در نهضت حسینی پیر و جوان ، زن ، مرد و حتی طفل شیر خوار نیز حضوری موثر و قهرمانانه دارد ؛

این حضور همگانی برای تکمیل مسیری که باید الگو برای همه جهانیان در همه اعصار باشد لازم و ضروری است زیرا هر یک از این چهره های نورانی آیتی است الهی برای همه ی قشرها و گروه های اجتماعی و این چنین است که عاشورا زنده و جاوید مانده و هرگز فراموش نخواهد شد

انقلاب اسلامی نیز به پیروی از مکتب عاشورا توانست همه ی اقشار جامعه را در برگرفته

و در طول سی سال حرکت خویش صفوف متحدی را در اجتماع ایجاد نماید که باید گفت رمز پیروزی انقلاب اسلامی در این اتحاد کلمه برای اعتلای کلمه توحید است

زیباترین حضور همگانی را در هشت سال دفاع مقدس می توان یافت این حضور را می توان در شهدای جنگ تحمیلی مشاهده نمود مانند شهدای کربلا ، از طفل شیر خوار و بانوان شیردلی که دربمباران های ناجوانمردانه به شهادت رسیدند تا پیرمرد هایی که در میدان جنگ همچون حبیب بن مظاهر جان خویش را فدای اسلام نمودند آری این حضور همگانی را در جنگ 33 روزه لبنان نیز می توان دید و این الگو در هر جای جهان تکرار پذیر خواهد بود



بیداد نوشت: ای دل کمی تامل کن تو در کجای این غافله ای؟!


[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 14:14 ] [ ساقی ] [ ]

غفلت از نیازهای روحی و معنوی به‌ویژه برای مسئولان و مدیران امور، خطرساز و خطرآفرین است؛

امام حسین(ع) آن هنگام که رویاروی دشمن ایستاده و حتی آن هنگامی که در محاصره دشمنان است، هرگز از این مسئله غفلت ندارد.

از این روی، در تاریخ آمده است که در شب عاشورا در میان خیمه امام حسین(ع) جنب‌وجوش عجیب و نشاط فوق‌العاده‌ای به چشم می‌خورد؛ یکی مشغول دعا و مناجات با خداست و آن دیگری مشغول تلاوت قرآن: «لهم دوی کدوی النحل بین قائم و راکع و ساجد». و هنگام حمله دشمن درعصر تاسوعا امام حسین(ع) به قمر بنی هاشم می‌فرماید: «به سوی آنان برو و اگر توانستی امشب را مهلت بگیر تا به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازیم.

خدا می‌داند که من به نماز و تلاوت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شدید دارم».

از این درخواست در آن موقعیت به خوبی می‌توان به اهمیت معنویت و خودسازی پی برد.

این کار امام(ع) بیانگر آن است که هرگز نباید به‌دلیل کار و گرفتاری زیاد از خودسازی و توجه به معنویات غفلت کرد.

به همین جهت هم حضرت زینب کبری(ع) در برابر دشمنانی که پس از واقعه کربلا واکنش ایشان را به طعنه جویا می‌شدند اینطور پاسخ دادند که جز زیبایی ندیدم.

حتی مقام شهادت آگاهانه حضرت سیدالشهدا(ع) و خاندان و یاران او را نیز باید در همین خصلت جمع بین سیاست با معنویت و عرفان جست‌وجو کرد.

در کنار همه این شواهد، نیم نگاهی به دعای کبیر عرفه از آن حضرت پیش از خروج از خانه خدا و رهسپاری به سوی دیار شهادت، عمق عشق و عرفان و معنویت ایشان به محبوب ازلی را نمایان می‌سازد.

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 14:9 ] [ ساقی ] [ ]
هم مداح بود هم شاعر اهل بیت(ع).می گفت: شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم 

و اربابم بی سر وارد شود.

بعد شهادت وصیت نامه ش رو آوردند.نوشته بود قبرم رو توی کتابخونه مسجد المهدی کندم

سراغ قبر که رفتند دیدند به هیکلش کوچیکه. چند سال بعد وقتی جنازه اش اومد قبر اندازه ی اندازه بود.

اندازه یتن بی سرش..

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 12:30 ] [ ساقی ] [ ]
امام خمینی (ره) می فرماید: عالم محضر خداست، محضر یعنی محل حضور و محلی که وجود دارد، هیچ کجا نیست که کسی بتواند خود را از خدا غافل بداند و بگوید خدا من را نمی بیند، 

اگر کسی همیشه توجه داشت، که خدا من را می بیند، من هم توجه به خدا داشته باشم، چنین کسی حسینی است.


ابا عبدالله علیه السلام در جریان عاشورا، لحظه ای که بهترین عزیزانش، هیجده نفر از خانواده اش، شهید شدند، توجه اش به خدا بود و ذکر می گفت. 

و در جمله ای فرمود: آنچه که بر من نازل شد، چون خدای متعال می بیند، آسان است.


اینها همه معنی اش این است که حسین یعنی کسی که: الاحسان ان تعبدالله کانت تراه، 

کسی که همیشه خدا را می بیند حسین است.

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 12:20 ] [ ساقی ] [ ]
زنى كه در بيت انقلاب متولّد شد و تمام دوران كودكى را در آغوش پدرى گذراند كه در حال يك مبارزه‌ى عظيم جهانىِ فراموش نشدنى بود.

آن خانمى كه در دوران كودكى، سختيهاى مبارزه‌ى دوران مكه را چشيد، به شعب ابى‌طالب برده شد، گرسنگى و سختى و رعب و انواع و اقسام شدتهاى دوران مبارزه‌ى مكه را لمس نمود و بعد هم كه به مدينه هجرت كرد،

همسر مردى شد كه تمام زندگيش جهاد فى‌سبيل‌اللَّه بود و در تمام قريب به يازده سال زندگى مشترك فاطمه‌ى زهرا و اميرالمؤمنين(عليهماالسّلام)، هيچ سالى، بلكه هيچ نيم سالى نگذشت كه اين شوهر، كمر به جهاد فى‌سبيل‌اللَّه نبسته و به ميدان جنگ نرفته باشد و اين زن بزرگ و فداكار، همسرىِ شايسته‌ى يك مرد مجاهد و يك سرباز و سردار دايمى ميدان جنگ را نكرده باشد.

پس، زندگى فاطمه‌ى‌زهرا(س)، اگر چه كوتاه بود و حدود بيست سال بيشتر طول نكشيد؛ اما اين زندگى، از جهت جهاد و مبارزه و تلاش و كار انقلابى و صبر انقلابى و درس و فراگيرى و آموزش به اين و آن و سخنرانى و دفاع از نبوّت و امامت و نظام اسلامى، درياى پهناورى از تلاش و مبارزه و كار و در نهايت هم شهادت است.

اين، زندگى جهادى فاطمه‌ى‌زهراست

امام خامنه ای

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 10:3 ] [ ساقی ] [ ]
در این خاندان

یا خیمه سوزاندند

یا در خانه را

یا جگر صاحب‌خانه را ..


[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 21:33 ] [ ساقی ] [ ]
آنچه بر پيشانى تاريخ تشيع، چروكهايى اينچنين عميق آفريده، دردهايى از اين دست است. دردهايى كه گفتنى نيست، بيان كردنى نيست، تصوير و تصور كردنى نيست.


و تاريخ شيعه، آكنده از دردهايى اينگونه است.

غم كمرشكن و چاره سوز حسين (عليه السلام) در شهادت برادر علمدار، عباس (عليه السلام)، روحى فداه.

سكوت اندوهبار حسين جان (عليه السلام) عالمى بفداش، در برابر جگر پاره پاره امامِ برادر حسن، (سلام الله عليه) حسرت عميق عباسِ برادر، عباسِ عمو، عباسِ پدر و عباسِ اميد در جراحت مشك آب.
درد وصف ناشدنى سجاد در شهادت مظلومانة پدر.
و از آن پس، همچنان انبوه درد بر درد و تراكم جراحت بر جراحت و زخم بر زخم و اتصال مدام‌جوى خون.
انگار كه تاريخ را در سرزمين شيعه با خون رقم مي‌زنند، با مظلوميت خون.

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 20:49 ] [ ساقی ] [ ]
عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد.حاج احمد ترکش خورده بود به سرش با اصرار بردیمش اورژانس.

می‌گفت:«کسی نفهمه زخمی‌شدم.همینجا مداوام کنید».دکتر اومد گفت:«زخمش عمیقه،باید بخیه بشه».بستریش کردند.از بس خونریزی داشت بی هوش شد.

یه مدت گذشت.یکدفعه از جا پرید.گفت:«پاشو بریم خط».قسمش دادم.گفتم:« آخه توکه بی هوش بودی،چی شد یهو از جا پریدی»؟

گفت:«بهت میگم.به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی چیزی نگی.وقتی توی اتاق خوابیده بودم،دیدم خانم فاطمه زهرا(س)اومدند داخل.فرمودند:«چیه؟چرا خوابیدی؟»؟

عرض کردم:«سرم مجروح شده،نمی‌تونم ادامه بدم». حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند:«بلند شو بلند شو،چیزی نیست.بلند شو برو به کارهایت برس»

یازهرا

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 20:30 ] [ ساقی ] [ ]
دختر اگر درد مادرش را نفهمد كه دختر نيست.

.

.

.

من كربلا را ميان دَر و ديوار ديدم، وقتى كه نالة تو به آسمان بلند شد.
بعد از اين هيچ كربلايى نمي‌تواند مرا اينقدر بسوزاند.
شايد خدا مي‌خواهد براى كربلا مرا تمرين دهد تا كاروان اسرار را سرپرستى كنم،

اما اين چه تمرينى است كه از خود مسابقه مشكلتر است.

كاش كار به همينجا تمام مي‌شد

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 20:26 ] [ ساقی ] [ ]

 

"مادر" هر کاری کند اهل خانه هم یاد میگیرنند

.

.

.

...حتی اگر "شهید" شود

یازهرا

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 13:39 ] [ ساقی ] [ ]

....تاریخ سفر یکساله شد....

 

راه کاروان عشق از میان تاریخ میگذرد و هرکس در هر زمان لدین بلا صلا لبیک گوید از ملا زمان کاروان کربلاست..شهید آوینی

 

اگر برایت یقینی شود که هروزت عاشوراست و تو باید انتخاب کنی و زمین زیر پایت کربلا. آنوقت است که میتوانی به نیتت مطمئن شوی و برایت جان دادن سهل میشود...

 

دیگر خود دانی...راه مشخص است و بدون هیچ ابهامی...

فقط همت تو را میطلبد..

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 18:49 ] [ ساقی ] [ ]
تو راه برگشت بودیم..

همه دلمون برای ایران تنگ شده بود...برای امام...برای شهدا..

۲۲بهمن بود و دلمون لک زده بود برای اینکه ی مرگ بر آمریکا از ته دل بگیم..

تو این دلتنگی مشغول بودیم  که ی دفعه حاج اقا خجسته بلندگوی اتوبوس رو از راننده گرفت و شروع کرد..

بسم الله الرحمن الرحیم

بچه ها از برکت حضور حضرت امام و شهداست که ما تونستیم  زیارت دلچسب آقا رو بیایم.بی انصافیه که نسبت به امروز بی تفاوت باشیم

بیاید به شهدا و امام نشون بدیم هرکجا که عالم که باشیم فرقی نمیکنه .۲۲بهمن همیشه و هرکجا برامون عزیزه و حیاتی..

همه تکرار کنند

همه بگند:

مرگ برآمریکا

 

آمریکای پست:

 

مرگ برامریکا

 

توی طبس:

 

مرگ بر امریکا

 

خورده شکست:

 

مرگ برآمریکا

 

دانشجو بگه:

 

مرگ بر آمریکا

 

حاج آقا میگه:

 

مرگ بر آمریکا

 

دکتر بگه:

 

مرگ بر آمریکا

 

سید بگه :

 

مرگ بر امریکا

 

خانوما بگن:

 

مرگ بر آمریکا

 

حالا آقایون:

 

مرگ بر آمریکا

 

امنیت بگه :

 

مرگ بر آمریکا

 

جانبازا بگند:

 

مرگ بر آمریکا

 

بلند بگو:

 

مرگ بر امریکا

 

خواب نمونی:

 

مرگ بر آمریکا

 

عراقی میگه :

 

مرگ بر آمریکا

 

ایرانیا:

 

مرگ بر آمریکا

 

همه جهان :

 

مرگ بر امریکا

 

حرف امام :

 

مرگ بر امریکا

 

رهبر میگه:

 

مرگ بر آمریکا

مرگ بر آمریکا

مرگ بر آمریکا


یادمه همون وقت ازته دل  گفتم خدایا به خاطر دینم.نظامم.امام .شهدا.دوستای خدایی..

...شکرت...

خدایا به خاطر داشتن ی خدای دوست داشتنی

...شکرت...

[ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ] [ 11:32 ] [ ساقی ] [ ]

تل

زیارت دوره را باید شرکت کنی

به طرف تل زینبیه حرکت میکنیم..

همین پله هایش برای جان دادنم بس است..نمی توانم بالا بروم

خودم را با ذکر مشغول می کنم..می روم طرف بازار ها احساس میکنم پر از آتش است آنطرف...

نمی دانم تو که از پله ها بالا رفتی چه بر سر دلت آمد!

زیارت قبول

 
ویکسال گذشت...
[ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 17:0 ] [ ساقی ] [ ]

بین الحرمین

چه غم سنگینی بر روی سینه ات جا خوش کرده ..

 

چرا به نفس نفس افتاده ای ؟!!

 

گریه کن..

 

گریه کن تا آرام شوی

 

اما

 

میدانم که اینجا نمیشود اشک ریخت

 

زیارت قبول

تمام خستگی ات محضرش رنگ می بازد..

 

اینجا بین الحرمین است..

 

جاده ای که آرزوی بسیاری از شهدا بود تا لحظه ای قدمی بردارند تا حسین (ع)..

 

دورکعت نماز شکر باز هم آرام تر می کند دل بی تابت را...

 

زیارت قبول

 

...ویکسال حسینی گذشت...

[ جمعه بیستم بهمن 1391 ] [ 11:21 ] [ ساقی ] [ ]
آسمانش پر از غبار است

مداح کاروان میخواند :نسیمی جانفزا می آید بوی کرب و بلا می آید

زیارت قبول

نفست چرا بند آمده ؟!!!

آدم های بسیاری آمده اند اینجا و رفته اند ..

نگران نباش تو هم باید چند روز دیگر برگردی ...

زیارت قبول

چه استقبال عجیبی...

حاج آقا خجسته که حرف تازه ای نمیزند...فقط دارد حرم را نشانت میدهد..

زائرها !طرف راستتون گنبد حضرت اباعبدلله...اینطرف تل زینبیه است.این هم

 حضرت عباس (ع)..

خدای من حتی راننده عرب هم از گریه امانش بریده .او که زبان ما را نا آشناست.او که رفت وآمد این مسیر کار هروزش است..

خدایا چه خبر است ؟؟؟

چرا دلت پر از فریاد است مگر چه دیدی؟؟

نکند پله های تل زینبیه چشمانت را نشانه رفته؟!مگر پرچم سرخ گنبدش چه

 چیز را به یادت اورده که این طور زجه میزنی؟!

حرم حضرت عباس هم مثل همه حرم ها...چرا چشمانت شرم دارد به آب گریه خیس شود؟!

زیارت قبول

 

...ویکسال با حسین  ع گذشت...

 

[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ] [ 18:51 ] [ ساقی ] [ ]

وداع یا علی (ع)

خداحافظ نخل های پر از فریاد کوفه.

خداحافظ ایوان باصفای نجف..

خداحافظ شهر و دیار سراسر علم ومعرفت..

زیارت قبول

چه برکتی داشت این زمین برای اهل علم..

یا امیر المومنین (ع) :بدان که دست در دست هم عهد بستیم نهج البلاغه ات را همخوانی کنیم و عملی شدنش را به همدیگر تذکر دهیم. انشاالله

زیارت قبول

 

 

...ویکسال گذشت.. 

[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ] [ 18:47 ] [ ساقی ] [ ]

سهله

نمی دانم چرا اسم سهله که می آید ناخودآگاه دلت می لرزد

.

.

یا صاحب الزمان

زیارت قبول

مقام امام زمان و هزار درد .

مقام امام زمان و کوله باری سراسر گناه .

مقام امام زمان وپیغام شهدا.

مقام امام زمان و رشادت حضرت امام خمینی ..

مدام در گوشم صدای مسولمان صدا میدهدکه ما باید انصار المهدی بشویم!!!

خدایا کمکم کن ..نفسم بالا نمی آید ...

غروب است و نماز را اینبار هم جماعت زیر آسمان می خوانم اما این بار مضطرانه...

چقدر به دلم نشست اللهم عجل ها زیر آسمان مسجد سهله...

زیارت قبول

جانبازان همراهمان هم لحظه ای برایت بزرگ میشوند

حالشان وخیم است..

نفسش بند آمده .میدانی که انسان به نفسش زنده است

جلوی چشمانت دارند آب می شوند

و تو فقط میتوانی حمد شفا بخوانی..

حق این بزرگ مردان به زندگیت را چه میکنی؟!!!

 

 

...ویکسال گذشت...

[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 20:3 ] [ ساقی ] [ ]

تمار

مگر میشود یک خرما فروش اینقدر یقینش محکم و استوار باشد؟!!!!

دوباره یاد خودم می افتم و ادعاهایم...

یاد همه دانستنی هایم.یاد زمانی که به خاطر نفسم سازش کردم و به قول خودمان با دنیا راه آمدم..

 

میثم ! مگر تو در این دنیای پر فریب نبودی که توانستی تنها با یک لبخند وبا اراده ی خودت فدای مولایت شوی؟!!

کاش میفهمیدم چه خبر است!

حقا که عشق فقط در عمل است که نمایان میشود

زیارت قبول

 

تو هم از میثم تمار خواستی که در مقابل این دنیای به ظاهر نورانی بایستی و ظلمتش دامن گیرت نکند

زیارت قبول

 

...ویک سال گذشت...

 

[ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 21:7 ] [ ساقی ] [ ]
 

یکشنبه است

روز مخصوص زیارتی مولا علی (ع) و حضرت زهرا (س)

اذن دخولمان شده بود زمرمه نام تنها همدمش:

یازهرا ...یازهرا....یازهرا یازهرا....یازهرا یازهرا..

آقا سید میخوند وما زمزمه میکردیم...

بچه ها به یاد امام و شهدا بگید:(کجایید ای امام و رهبر ما کشی دست نوازس بر سر ما)

یازهرا ...یازهرا....یازهرا یازهرا....یازهرا یازهرا..

به نیابت حاج اجمد..

یازهرا ...یازهرا....یازهرا یازهرا....یازهرا یازهرا..

به یاد کسایی که تا سر مزر اومدند ولی برگشتند...

یازهرا ...یازهرا....یازهرا یازهرا....یازهرا یازهرا..

 

حواسمان دیگر به اطراف نبود..فقط خیره به گنبد پرصلابت حضرت امیر (ع)

دیگه کسی نبود از اطراف که خیره نمانده باشد به چشمها ..

کنترل پاها از دستمان خارج شده

قدمها آرام .سنگین و سراسر شرمنده...



 

خدا را شکر نماز را اینبار هم جماعت خواندی

دو رکعت نماز شکر ،دلت را آرامتر میکند

سلام بر بیست وپنج سال سکوت وصبر فقط به جرم بندگی


زیارت قبول

روبروی ایوان طلا ...

یکبار ه تمام ظلمت مولا جلو ی چشمانت خود نمایی میکند..

25 سال سکوت آن هم یک امام ؟!


زیارت قبول


تمام سلام های علی (ع) روزی همین جا بی جواب ماند...

بله درست است..این اتفاقات رخ داده و تاریخ تشیع را بر صفحهه روز گار حک کرده


زیارت قبول

چقدر میچسبد در این صحن یک دل سیر امین الله بخوانی

السلام علیک یا امین الله فی ارضه...


زیارت قبول

 

عالمان بزرگ را یک به یک فاتحه میخوانی و میگذری ،بخواه نافرمانی هایت را همین طور بگذرنند..


زیارت قبول

محضر مولا دلت آتش میگیرد نگاهت سراسرشرم است که هنوز نهج البلاغه را تمام نخواندی ...


زیارت قبول

 

 ...و یک سال گذشت...

 

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 19:31 ] [ ساقی ] [ ]

یا فاطمه الزهرا س

جاده کربلا ساخته شد..

فردا کنار مزار شهید مجید ابوترابی .نیت من و توست که باید افتتاحش کند.

قدم به قدمش مسئولیت دارد.

اگر مرد راهی بسم الله...

بانک الرحیل نواخته میشود..دیگر بس است طمع دنیا را چشیدن..

به چشمانت بسپار این روز ها را در آرشیو دلت نگه دارد..

فردا عازمیم..


شب قبل اعزام دیگر خواب  وخوراک معنی نداشت...دل ها بیقرار بود و بی تاب ..

فقط به امید حرف حاجی که گفت :ناراحت نباشید خدا را داریم. همراه با بقیه زائران اعزام شدند تا شاید خاک شلمچه واسطه شود...گذر ها هنوز کامل نشده

 

فردا تولد یک سالگیمان رو جشن میگیریم

وعده همه کربلایی ها فردا بعدازظهر زیر خیمه حاجی

[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 22:52 ] [ ساقی ] [ ]

۴روز دیگر تا معنی ونفخت فیه من روحی (السلام علیکما یا عبد صالح)

یکی از مصیبت های عصر ما این است که اشخاص کم کم دارند جانشین ارزشها میشوند.

این خطرناک است.انقلاب ما.انقلاب ارزشهاست(شهید بهشتی)

روزها وشب ها را بسیار گذراندی اما هنوز عید قربان دلت نرسیده...

دلت میزبان بسیاری است که در حال پرستش آنهایی !

از مادیات دنیایی گرفته تا دوست و رفیق و استاد و....

فقط او را بنده باش...

حسین (ع) را مدد بگیر .


روزهای نزدیک سفر وحسابرسی دائمی دل و نیت ها ....

هرجا و هرزمان که بودیم فقط و فقط به فکر آمادگی بودیم و کوله ی مسیرمان..

خیلی ها هنوز وصیت نامه ننوشتند.

خیلی ها هنوز رفتن را باور نکردند ..

دیگر به هیچ چیز و هیچ کس دلمان آرام نمیگرفت..

فقط میخاستیم برویم...همین..

 

[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 18:53 ] [ ساقی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از اعماق وجودمان عرض می کنیم:"السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علی الحسین الشهید." شهادت تو، جهاد تو و ایستادگی تو اسلام را رونق داد و دین پیامبر را جان تازه بخشید. اگر آن شهادت نبود، از دین پیغبر چیزی باقی نمی ماند. امروز دلهای ما هم مشتاق حسین ابن علی (ع) و ضریح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما با خودمان عهد کرده ایم و عهد می کنیم که یاد حسین، نام حسین و راه حسین (ع) را هرگز از زندگی خودمان جدا نکنیم. امام خامنه ای
ما بچه های موسسه سرلشکر شهید با عنایت شهدا وائمه (س) بعد 5 سال بالاخره نگاه مهربانش را میهمان شدیم و شدیم زائر کربلا...

نوشتن را شروع کردیم درست از 40 روز قبل ازسفر، خواستیم یادمان باشد که وظیفه با سفر و کربلا وبدون سفر کربلا همچنان پا برجاست.
برچسب‌ ها
امکانات وب