X
تبلیغات
کربلاییان موسسه سرلشکرشهیدحاج احمدکاظمی

..:: و کربلا همچنان جاریست ::..

خیلی ها هنوز نخوانده اند..



کتاب را که تا انتها بخوانی معلوم می‌شود «ناميرا» ريشه در مفهوم «کل يوم‌ عاشورا و کل ارض کربلا» دارد. مفهومی که می‌گويد پهنه‌ی سرزمين کربلا به اندازه‌ی کل زمين وسعت پيدا کرده و عاشورا هميشه نميراست.

در داستان کسانی را می‌بينيم که در لحظه‌های آخر به کاروان امام می‌رسند و البته چه خوش می‌رسند.

اينان مديون يک لحظه محاسبه‌ی درست هستند تا بسوی امام بروند و البته می‌روند و می‌توانند با امام باشند.

داستان «ناميرا» تمامی ندارد اما تو بايد تا انتهای کتاب بخوانی تا حس کنی چرا «اَنَس بن‌حارث کاهلي» خيلی قبل‌تر از واقعه‌ی عاشورا در کربلا به انتظار امامش نشسته است.

اَنَس اين‌قدر افق بلندتری دارد که به «عبدالله بن‌عمير» هم هشدار می‌دهد حراميان و مسلمانان و مشرکان به زودی يکی می‌شوند! و بر بهترين خلق خدا هجوم می‌آورند.

خیلی از ماها هنوز این کتاب را نخوانده ایم وگرنه خبر داشتیم از جاماندن هایی ک جبرانی ندارد.

آگاه بودیم از ویژگی پست ترین نوع از انسان ها...

آگاه بودن از شک و تردید هایی که دنیا و آخرت ادم را نابود میکند...


بخوانیم همه ..

بخوانیم این کتاب را تا یک بار برای همیشه خدا را انتخاب کنیم..



نویسنده : ساقی
تاریخ : سه شنبه سیزدهم اسفند 1392
زمان : 10:8
طعم لذیذ مرگ


موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود.

وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود.

آمادگی موت خوب است، نه زود مردن.

بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود.

ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ.

حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

حاج آقا دولابی


نویسنده : ساقی
تاریخ : سه شنبه ششم اسفند 1392
زمان : 20:30
صراط مستقیم مشخص است..


فرض كنيم شب عاشورا، وقتى حضرت فرمود كه «من بيعتم را برداشتم؛ برويد.» همه مى‌رفتند.

ابوالفضل و على اكبر هم مى‌رفتند و حضرت تنها مى‌ماند.

روز عاشورا چه مى‌شد؟ حضرت برمى‌گشت، يا مى‌ايستاد و مى‌جنگيد؟

در زمان ما، يك نفر پيدا شد كه گفت «اگر من تنها بمانم و همه دنيا در مقابل من باشند، از راهم برنمى‌گردم.»

آن شخص، امام ما بود كه عمل كرد و راست گفت. «صدقوا ما عاهدوا اللَّه عليه.»

لقلقه زبان را كه - خوب همه داريم. ديديد، يك انسان حسينى و عاشورايى چه كرد؟

خوب؛ اگر همه ما عاشورايى باشيم، حركت دنيا به سمت صلاح، سريع، و زمينه ظهور ولى مطلقِ حق، فراهم خواهد شد.

امام خامنه ای (مدظله العالی)


نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه دوم اسفند 1392
زمان : 20:3
آشنای غریب


((برير بن خضير همداني)) برير يكي از مشايخ و علماي كوفه بود.

از القابش سيد القراءاست،

درتفسير و تدريس قرآن برهمه اصحاب مقدم بود.

با علي(ع) مصاحبت داشت وچهل سال نماز صبحش رابا وضوي نماز عشايش خوانده است،

آنقدر كم خوراك بود كه اقتضاي تجديد وضو هم دراو ديده نمي شد.

دربعضي ازشبها يك ختم قرآن مي كرد.

كتابي در فضاي اسلام نوشته است

در مكه به امام ملحق شد،

ودرشب عاشورا نخستين كسي بودكه برخواست و اعلام آمادگي كرد

ودرآن شب با برخي از اصحاب مزاح و شوخي مي كرد

و سرانجام در روز عاشورا به همراه ديگر ياران امام حسين(ع) ازجمله:هلال بن نافع بجلي،مسلم بن عوسجه، سعيدبن عبدالله حنفي،محمدبن بشيرحضرمي،حربن يزيدرياحي وغيره به شهادت رسيد.


نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه دوم اسفند 1392
زمان : 19:46
سوره اختصاصی حضرت سیدالشهدا (ع) در قران


در تفسیر «البرهان» چنین آمده است:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «سوره فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید؛ چرا كه این سوره، سوره حسین بن علی است.»

پس از این كلام امام صادق و تحریض و تشویق مخاطبین به خواندن سوره فجر در نمازهایشان با این كلام زیبا و دلنشین و همراه با دعای «وارغبوا فیها رحمكم الله»؛ از سرشوق و رغبت به این امر اقدام نمایید. خداوند شما را مورد رحمت و لطف قرار دهد، یكی از اشخاص حاضر در مجلس سؤالی می‎نماید ـ كه چه بسا سؤال بسیاری از ماها نیز باشد؛ سؤال می‎كند:

امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه می‌فرماید: این آیه درباره حسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ است؛ چرا كه آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن‌ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد(صلی الله علیه وآله) می‌باشد

امام صادق(علیه السلام) فرمود: شما مگر این بخش از آیه و كلام خداوند را نشنیده‎اید كه می‌فرماید: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»انما یعنی الحسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ فهو ذو النفس المطمئنه الراضیه المرضیه و اصحابه من آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ الرضوان عن الله یوم القیامه و هو راض عنهم، و هذه السوره فی الحسین بن علی و شیعته و شیعه آل محمد خاصه، امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه می‌فرماید: این آیه درباره حسین بن علی ـ علیهماالسّلام ـ است؛ چرا كه آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن‌ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد(صلی الله علیه وآله) می‌باشد.

و در پایان روایت، امام صادق(علیه السلام) می‎فرمایند: من ادمن قراءه الفجر كان مع الحسین فی درجته فی الجنه، ان الله عزیز حكیم، هر كس در خواندن سوره فجر مداومت داشته باشد، با امام حسین در درجه‎اش در بهشت خواهد بود، به درستی كه خداوند بر هر چیز توانا و به هر امری دانا است


نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه دوم اسفند 1392
زمان : 19:42
پای عمل امام..


راه مستقیم فقط با حسین (ع) پیدا میشود..

آغاز قیام امام خمینی در عصر عاشورای 42 بود

و نقطه اوج قیام در سال 57 نیز در محرم جلوه می‌کند.

پیام حماسی امام(ره) به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد.

راهپیمایی میلیون‌ها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست 

و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب شد 

و در طول دوران هشت سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه‌تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشکرها و گردان‌ها و عملیات موفق رزمندگان اسلام، بلکه به عنوان مهم‌ترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تأثیر معجزه‌آسای خویش را برجای نهاد.

رسالتی که امام خمینی (ره) بر دوش داشت کاری نهادینه در جهان محاصره شده در سیطره غرب انجام داد

 و آن احیای روحیه شهادت‌طلبی و ظلم‌ستیزی در همه جوامع بشری و در ادامه آن بیداری اسلامی بود.

رهنمودهای مستمر امام خمینی که متأثر از درس‌های عاشورا و قیام امام حسین (ع) بود روزنه‌های بیداری و تعالی‌خواهی شهدا را در بستر همه جوامع بشری ایجاد کرد

 و راه را برای آن‌ها که این روزنه در ذهنشان ایجاد شد همچون سراجی در کوره راه روشن کرد.

یکی از آن رهنمودها این بود که "ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد"؛

و این گونه بود که افکار عمومی که سال‌ها در تاراج فرهنگ عریان غرب و در استعمار دنیای برده‌داری نوین مورد آماج حملات قرار گرفته بود بارقه‌ای امیدوار کننده را در جهان هستی دریافت کردند.


 

و اما شهدای سال‌های مجاهدت در راه خروج بر ظالمان مستکبر جهان به خصوص طاغوت ستم‌شاهی ایران نیز با کسب راهنمایی‌های عاشورایی امام خمینی (ره) پا به عرصه جهاد و شهادت گذاشته

 و به سوی بلندترین قلل متعالی معنویت و سعادت پیش رفتند تا آنجا که شهید شدند.


خدا خواست تو را ماضی بعید کند                ضمیر غائب خود کند شهید کند

و آنگاه که موعد حضور مجاهدان راستین راه حق در برابر باطل در صحنه‌ای کاملاً روبرو و جبهه‌گون فرا رسید همه یاران خمینی کبیر در این رزم نابرابر به دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی پرداختند
و با دشمن تا دندان مسلح به لحاظ نظامی با ایمان خود به صحت راه اسلام جنگیدند.


وهرکسی همچون من و تو  در زندگیش یک عاشورایی برپا میشود ..باید آماده بود..بیدار بود...با خدا بود تا زمانی که اذن پرواز دهند...



نویسنده : ساقی
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392
زمان : 9:21
دوباره باید زندگی را از سر نوشت..


همانطور که می‌دانید و خوانده‌اید و شنیده‌اید و گفته‌اید

در ماجرای کربلا، هم از کسانی بودند که امام را دعوت کردند و هم از کسانی که کاری به ایشان نداشتند. هم از دوستداران ایشان بودند و هم از کینه‌توزان به ایشان و نسل نور و ...

و هر کدام از این گروه‌ها، بنابر نوعشان، در یک یا چند جبهه از عاشورا حضور داشتند.


1. آن‌ها که کاملاً در تاریکی بودند که حتی قرآن خواندن یک سر بریده هم در دلشان هیچ تاثیری نداشت و سقوط کردند.

2. آن‌ها که تا آخرین نفس با مولای خود ماندند و رستگار شدند.

3. آن‌ها که بنابر دلایل مختلف، از امام خود عقب ماندند و یا جلو زدند. کسانی که چه بیعت کردند و دعوت نمودند و یا نه، چه دوستدار امام بودند و یا نه ...

برخی از ابتدا خود را وارد هیچ معرکه‌ای نکردند.

برخی تا دَم عاشورا آمدند و تاب نیاورده و بازگشتند.

برخی بیش از حد حجت خدا را، امام خود را، به ظاهر با عقل سنجیدند و کنار کشیدند.

برخی عاشقانه بودند، اما تا به کارهای نیمه تمامشان برسند، دیگر دیر شده بود.

...

و هر کدام به نوعی، تنها پشیمانی برایشان ماند.


بد نیست در میان تمام اشک‌ها و شورهایمان، در میان تمام ادعاهای عاشقانه که اگر در کربلا بودیم چنان می‌کردیم و بهمان می‌نمودیم و ...، کمی هم حساب کتابی بکنیم. خود را، روح و رفتار و کردار و اندیشه و مرام خود را، در کنار مردمان زمان مولا حسین (ع) بگذاریم و ببینیم، حال که پرچم قیام و امامت به دست حسین زمان، امام حاضر ما افتاده است، حال که خود را عاشق ایشان می‌نامیم و شاید برخی نه، حال که شبانه روز نامه و دعوت و بیعت برای ظهورش می‌فرستیم و شاید برخی نه و ...، اگر هم‌اکنون ندای انا المهدی برخواست، ما کجای این معرکه ایستاده‌ایم؟!


امیدوارم اگر به کاروانش نرسیده‌ایم، دست کم مانند حُر باشیم و جا نمانیم...


حرف زیاد است اما بترسیم از راه و مسیر به ظاهر مستقیم...



نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392
زمان : 11:51
کمی نه چندان دور..


سه شنبه ۱۵ قوس ۱۳۹۰ خورشیدی برابر با ۱۰ محرم ۱۴۳۳ هجری قمری (عاشورا)

ساعتی به ظهر عاشورا مانده بود. می‏خواستم در یکی از هیئت­های عمومی امام حسین(ع) شرکت نمایم. جمعیت زیادی شانه به شانه­ ی هم این­سو و آن­سو می­رفتند. موترها سیاه‏پوش شده بودند و بالای بیشترشان بیرقی، نصب شده بود. بیرق­هایی که عبارت “یاحسین شهید”، “یااباالفضل العباس”، “علمدار کربلا” و…. بر آنها نقش بسته بود. نیم ساعتی را لب سَرَک، بیهوده به انتظار ماندم. خبری نشد. موترهای سواری،ملی‏ بس، مینی بوس و حتی موتَرهای باری دوبرابر یا بیشتر، از ظرفیت خود پر کرده بودند و به زحمت راهی از میان سَرَک پرازدحام پیدا می­کردند و می­رفتند. اما من شانس کردم. چون دوستم مرتضی با موتورسیکلتش رسید.
مرتضی گفت: «بُرَویم “کوته­ سنگی”!»

در کوته­ سنگی برخلاف سال­های گذشته، از دسته­ های عزاداری خبری نبود. نیروهای امنیتی کسی را نمی­ ماندند که در چهارراه بایستد. پولیسی دویده ­آمد و فریاد کشید: «اینجا نمانید. بروید.». با مرتضی به طرف “شار” رفتیم.  نزدیک زیارت ابوالفضل( ع) جمعیت زیادی شانه به شانه ایستاده بودند. دسته‏ های عزاداری سینه زنان نوحه می­خواندند. در وسط خیابان داربست­های فلزی و پوشیده از پارچه­ های سیاه بود و به اصطلاح “دروازه” ساخته بودند. دروازه سیاه‏پوش نشانه­ ای برای محل عزاداری به شمار می­ آید. َسَرکی که از پیش زیارت ابوالفضل(ع) می­گذرد در حدود ۲۰ متر عرض دارد. یک طرفش خانه­ ها و دکان­ ها و زیارت است و طرف دیگرش دریای کم­ آب کابل. بیلبوردهای تبلیغاتی در دو طرف سرک بانک­ها را تبلیغ می­کنند. بهترین نرخ­های تماس از شرکت­های مخابراتی، نوشابه­ های گازدار خارجی که باید سرد نوشیده شوند و..

 موتور را در گوشه­ای پارک می­کنیم. همراه مرتضی پیش­تر می­رویم، چه می­فهمیم که چه اتفاقی قرار است بیفتد. به زحمت راهی به جلو برای خودمان باز می­کنیم. عده­ای در حدود ۲۰ نفر، غرق در خون، زنجیر تیغ­دار به بدنشان می­زدند. هرچند دقیقه یکی­شان فریاد می­کشید: «یاعباس! یاعباس!» و دیگران در پاسخ فریاد می‏زدند: «جانم فدای عباس!».
چند متر پیش‏تر دسته­ ای دیگر دیگری مشغول سینه­ زنی بود. دسته­ ای که گفته می­شد از “لوگر” است. به مرتضی گفتم: «پیش تر برویم!» و ناگهان غافلگیر می­شویم. بووومب! گویی ساختمانی بزرگ و شیشه­ای از بلندی به زمین افتاد یا طبلی آسمانی به بزرگی یک کوه به صدا درآمد. سوراخ­های گوشم بند آمده بود همه وحشت کرده بودند و غافلگیر شده بودند. همه جا پر از گردوغبار شده بود. سیل جمعیت به طرف عقب هجوم آورد. چیزی نمانده بود که زیر دست و پا شویم. پشت ستونی سیمانی در حاشیه­ ی دریای کابل، پناه گرفتم. عده­ای از مردم، با چالاکی خود را به کناره­ های دریای کم آب کابل می­انداختند. لحظه­ ای بعد دانستم که یک تروریست خودش را در میان دسته­ی عزاداری لوگری­ها جا زده بود و درست در اوج عزاداری، خود را منفجر کرده. مردم از میان زخمی­ها و جنازه­ های خون­ آلود ناباورانه این سو و آن سو می­رفتند و اشک می­ریختند. بهت­ زده در گوشه­ ای ایستاد مانده بودم. مغزم از کار افتاده بود.

هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلاستمادری با صورت خاک­ آلود و اشک­ آلود مضطربانه می ­دوید و فرزند گمشده­ اش را جستجو می­کرد. چیغ می­کشید: «قاسم! قاسم!» پدری، پسرک زخمی و خون­ آلود خود را روی دست هایش گرفته بود، می­دوید و در جستجوی نیروهای امدادی بود. فریاد می­کشید: «موتَر آمبولانس! موتر آمبولانس! » و بعد با ناامیدی سرجای خود ایستاده بود و چیغ می­کشید: «این حکومت است که مردم را می­کشد.»

۱۵ دقیقه­ ا ی گذشت و اولین آمبولانس اردوی ملی آژیرکشان وارد معرکه شد. مدتی بعد نیروهای پلیس تا حدودی کنترل اوضاع را به دست گرفتند. تازه یاد مرتضی افتاده­ ام. کَمره­ ی عکاسی­ ام دست او مانده است. آن سوی چهارراه پشت موانع امنیتی با دست به من اشاره می­کرد. ماموران پولیس مانع از هرگونه رفت و آمد هستند و از نزدیک شدن کسانی که آن سوی چهارراه هستند به طرف محل حادثه جلوگیری می­کنند. به گوشی مرتضی زنگ می­زنم.اما صدای ما می‏لرزد. بولجه­ می‏گذاریک  در “مسجد شاه­ دوشمشیره”.
روز بعد مقامات دولتی اعلام نمودند: «این جنایت بی­ پاسخ نخواهد ماند.» آمارها متفاوت است. شهدای حادثه، گاهی چهل نفر، گاهی صد نفر و تا دو صد نفر هم اعلام  شد. علمای شیعه و اهل سنت در محکومیت این جنایت، اعلامیه دادند. همگی در برادری تاکید می­کنند و دست­های بیگانه­ ای که خارج از مرزهای کشور سعی در تفرقه افکنی دارند را مسئول این جنایت می­دانند. مراسم سوم شهدای عاشورای کابل با شکوه هرچه تمام­تر برگزار شد و خیلی از مقامات حکومتی و سران احزاب گوناگون کشور در آن شرکت کردند.

عاشورای کابلکمی از ظهرگذشته با کالایی خاک­ آلود و با سر و وضعی ژولیده، مرتضی را در حوالی مسجد شاه دوشمشیره پیدا می‏کنم. قلب هردوی ما از هیجان می­تپد. به طرف سَرَک دشت برچی حرکت کردیم. نماز ظهر و عصر را در مسجدی به نام امام علی (ع) خواندیم.

بعد از نماز حزن عجیبی مرا گرفته بود. صحنه­های عاشورایی آن روز را به یاد می­آوردم. اشک مادرانی که ناامیدانه در جستجوی کودکان خردسال‏شان بودند. اجساد تکه پاره و خون­آلود….
و با خودم فکر می­کردم: راستی که هر روز عاشوراست و همه جا کربلا…


نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392
زمان : 11:43
مبارک است



...تاریخ سفر دوساله شد....

 

راه کاروان عشق از میان تاریخ میگذرد و هرکس در هر زمان لدین بلا صلا لبیک گوید از ملا زمان کاروان کربلاست..شهید آوینی

 

اگر برایت یقینی شود که هروزت عاشوراست و تو باید انتخاب کنی و زمین زیر پایت کربلا. آنوقت است که میتوانی به نیتت مطمئن شوی و برایت جان دادن سهل میشود...

 

دیگر خود دانی...راه مشخص است و بدون هیچ ابهامی...

فقط همت تو را میطلبد



دوسال زندگی پر از حسین (ع) گوارای وجودتان ...

به امید متعالی شدن همه ی زایران ..



نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392
زمان : 11:44
خدا کند...


چه شب ها و روزهایی گذراندیم...

 

یادش به خیر

 

توسلات لحظه ای شده بود و همه به یک چیز فکر میکردند

 

یادش بخیر

 

روزی هزاربار تا مرز کنسل شدن سفر رفتیم

 

یادش بخیر

 

همه گیر کرده بودیم بین نمی دانم های مسولین.

 

یادش بخیر

 

اگز کار و مشغله میگذاشت دلها حاضر بودند همه لحضات را التماس کنند که موانع سفر رفع شد

 

یادش بخیر

 

افق همه نگاه ها به یک جا بود...کربلا...

 

یادش به خیر

 

دیگر کسی با کسی دعوا نمیکرد.کدورت ها رفع شده بود و همه شده بودیم برادر هم..

 

یادش بخیر

 

ایمان ها صد چندان.قدم ها یقینی و تمام قدم نیت خدایی...

 

یادش بخیر

 

وحالادو سال میگذرد...

 

و همه با پیشوند  اسم کربلایی..

 

نمیدانم ..دلها؟یقین؟نیت ها؟هدف ها؟هنوز هم..



جمعمان به همان گرمی هست؟

در زندگیمان جهاد هنوز جایگاهی و رتبه ای دارد ؟

هنوز تشنه ی شهادت هستیم؟

هنوز نگاهمان به آرمان های انقلاب خیره مانده ؟

هنوز دلمان برای وظایف و مسولیت ها میتپد یا .....


خدا کند مدال خادمی هنوز بر گردنمان آویخته باشد..و البته فهم خادمی والاتر است...




نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392
زمان : 11:41
22 بهمن در کربلا


تو راه برگشت بودیم..

همه دلمون برای ایران تنگ شده بود...برای امام...برای شهدا..

۲۲بهمن بود و دلمون لک زده بود برای اینکه ی مرگ بر آمریکا از ته دل بگیم..

تو این دلتنگی مشغول بودیم  که ی دفعه حاج اقا خجسته بلندگوی اتوبوس رو از راننده گرفت و شروع کرد..

بسم الله الرحمن الرحیم

بچه ها از برکت حضور حضرت امام و شهداست که ما تونستیم  زیارت دلچسب آقا رو بیایم.بی انصافیه که نسبت به امروز بی تفاوت باشیم

بیاید به شهدا و امام نشون بدیم هرکجا که عالم که باشیم فرقی نمیکنه .۲۲بهمن همیشه و هرکجا برامون عزیزه و حیاتی..

همه تکرار کنند

همه بگند:

مرگ برآمریکا

 

آمریکای پست:

 

مرگ برامریکا

 

توی طبس:

 

مرگ بر امریکا

 

خورده شکست:

 

مرگ برآمریکا

 

دانشجو بگه:

 

مرگ بر آمریکا

 

حاج آقا میگه:

 

مرگ بر آمریکا

 

دکتر بگه:

 

مرگ بر آمریکا

 

سید بگه :

 

مرگ بر امریکا

 

خانوما بگن:

 

مرگ بر آمریکا

 

حالا آقایون:

 

مرگ بر آمریکا

 

امنیت بگه :

 

مرگ بر آمریکا

 

جانبازا بگند:

 

مرگ بر آمریکا

 

بلند بگو:

 

مرگ بر امریکا

 

خواب نمونی:

 

مرگ بر آمریکا

 

عراقی میگه :

 

مرگ بر آمریکا

 

ایرانیا:

 

مرگ بر آمریکا

 

همه جهان :

 

مرگ بر امریکا

 

حرف امام :

 

مرگ بر امریکا

 

رهبر میگه:

 

مرگ بر آمریکا

مرگ بر آمریکا

مرگ بر آمریکا


یادمه همون وقت ازته دل  گفتم خدایا به خاطر دینم.نظامم.امام .شهدا.دوستای خدایی..

...شکرت...

خدایا به خاطر داشتن ی خدای دوست داشتنی

...شکرت...


نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392
زمان : 11:33
با حسین (ع)


بوی پیراهن خونین کسی می آید..

بوی تشنگی..

بوی چشمان خیس..

بوی...

خدارحم کند به نفس مولا..

دوباره یاداوری نفاق 

دوباره یاداوری پرستش قدرت و شهرت...

دوباره یاداوری..

یاداوری یک مشت جماعت هزار رنگ..

یاداوری چکیدن خون سینه جلوی چشمهای خواهر...

یاداوری اسلام آمریکایی..

دوباره..

دوباره مرور مسولیت های به دوش مانده..

مرور دوباره ی معصیت ها و فراموش کردن توبه..

مرور چند باره ی این سوال که آیا همانی هستم ک مولایم میخواهد..

.

.

.

ولی من نمیخواهم برایش تکراری شوم

محرم اینبار باید دیگر حسابهایم صاف شود.باید حل شود.حتی به قیمت جانم..

ای خون خدا.یاحسین خودت بیا  اینبار.

 حجت برایم تمام شده و دیوار توجیه برایم بسیار کوتاه.

میخواهم بایستم..

اینبار واقعا میخواهم...من را از دنیا و دنیایی ها جدا کن..

آسمانی شدن سخت است ولی با حسین (ع) میشود...

همه چیز با حسین حل شدنیست...

اینبار فرق میکند..

باید حل شود..


بسم الله الرحمن الرحیم ..

السلام

.

.

السلام علیک

.

.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین، یا صراط المستقیم..

یاعلی


http://www.exposin.com/i/236/photo/12253/


نویسنده : ساقی
تاریخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392
زمان : 12:37
محضر امام (سختترین مبارزه)


در حركتهاى معنوى، عاطفه سهم و جاى خود را دارد. نه عاطفه جاى استدلال را مى‌گيرد و نه استدلال مى‌تواند به جاى عواطف بنشيند. 

حادثه عاشورا، در ذات و طبيعت خود، يك درياىِ خروشانِ عواطفِ صادق است.

 يك انسان والا، پاك، منوّر و بدون ذرّه‌اى شائبه ترديد در شخصيت ملكوتىِ والاى او، براى هدفى كه همه منصفين عالم در صحّتِ آن، كه مبتنى بر نجات جامعه از چنگ ظلم و جور و عدوان است، متّفقند، حركت شگرفش را آغاز مى‌كند و مى‌گويد: «ايها النّاس! انّ رسول اللَّه، صلّى‌اللَّه‌عليه‌وآله، قال: من رأى سلطاناً جائراً...(1)» بحث سرِ اين است. امام حسين عليه‌السّلام، فلسفه حركت خود را مقابله با جور قرار مى‌دهد: «يعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان.» بحث بر سرِ مقدّسترين هدفهاست كه همه منصفين عالم آن را قبول دارند. چنان انسانى، در راه چنين هدفى، دشوارترين مبارزه را تحمّل مى‌كند.

دشوارترين مبارزه، مبارزه غريبانه است. كشته شدن در ميان هياهو و هلهله دوستان و تحسين عامّه مردم، چندان دشوار نيست. چنان‌كه در يكى از جنگهاى صدر اسلام، وقتى كه دو لشكرِ حقّ و باطل در مقابل هم صف كشيدند و كسانى چون پيغمبر و اميرالمؤمنين، عليهماالسّلام، در رأس جبهه حق قرار داشتند، پيغمبر از سپاهيان خود پرسيد: چه‌كسى حاضر است به ميدان برود و فلان جنگجوى معروفِ سپاه دشمن را از پاى درآورد؟ جوانى از سپاهيان اسلام، داوطلب شد. پيغمبر دستى بر سر او كشيد و او را بدرقه كرد. مسلمانان هم برايش دعا كردند و او به ميدان نبرد رفت، جهاد كرد و كشته شد. اين، يك نوع كشته شدن و جهاد كردن است.

 نوعِ ديگرِ جهاد كردن، جهادى است كه وقتى انسان به سمت ميدان نبرد مى‌رود، آحاد جامعه نسبت به او يا منكرند، يا غافلند، يا كناره مى‌جويند و يا در مقابلش مى‌ايستند. كسانى هم كه قلباً وى را تحسين مى‌كنند - و تعدادشان كم است - جرأت ندارند زبانى به تحسينش بپردازند.

در حادثه عاشوراى امام حسين عليه‌السّلام، حتى كسانى مانند «عبداللَّه‌بن‌عباس» و «عبداللَّه‌بن جعفر» كه خودشان جزو خاندان بنى‌هاشم و از همين شجره طيّبه‌اند، جرأت نمى‌كنند در مكه يا مدينه بايستند، فرياد بزنند و به نامِ امام حسين عليه‌السّلام، شعار بدهند. 

چنين مبارزه‌اى، غريبانه است و مبارزه غريبانه، سخت‌ترينِ مبارزه‌هاست. همه با انسان، دشمن. همه از انسان، رويگردان. در مبارزه امام حسين عليه‌السّلام، حتّى برخى از دوستان هم معرضند. چنان‌كه به يكى از آنها فرمود: «بيا به من كمك كن.» و او به جاى كمك، اسبش را براى حضرت فرستاد و گفت: «از اسب من استفاده كن!»


غربت از اين بالاتر و مبارزه از اين غريبانه‌تر؟!

امام خامنه ای

و تو ای انسان هرزمان به این مرحله ازین رسیدی آن وقت شکوه کن که بزرگ زن عالم تا به این مرحله شکر کرد نه شکوه و با تمام وجود فرمود ما رایت الا جمیلا...

و بلا ها وسیله ی خوبی هستند برای بزرگ شدنت..


نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه یازدهم آبان 1392
زمان : 11:29
نزدیک است..


اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز

جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز

مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم

که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز

اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم

که محو در گل مریم نمی شوم هرگز

گناه کارم و حتی بدون اذن شما

بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز

به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم

به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز

قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی

بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز

نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع

به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز

در انتهای غزل من دوباره می خواهم

فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز

سید حمیدرضا برقعی


آه نوشت :

محرم نزدیک است.پر شده ام از اضطرار.. نمیدانم چرا نزدیک محرم یاد حقی که به گردنم مانده می افتم..

بوی خون می آید..صدای شور حسین می آید..این روزها قلبم سنگین میزند..صدای گریه حق تعالی می آید..

خدا به نفس مولا رحم کند...

یا ثارالله..


نویسنده : ساقی
تاریخ : یکشنبه پنجم آبان 1392
زمان : 21:28
آه..


تویى که عطا کردى،

تویى که نعمت دادى،

تویى که نیکى کردى،

تویى که زیبا نمودى،

تویى که افزون‏ نمودى

،تویى که کامل کردى،

تویى که روزى دادى،

تویى که موّفق نمودى،

تویى که عطا فرمودى،

تویى که بى‏نیاز نمودى،

تویى که ثروت بخشیدى،

تویى که پناه دادى،

تویى که کفایت‏ نمودى

،تویى که راهنمایى فرمودى

،تویى که حفظ کردى،

تویى که پرده‏پوشى نمودى،

تویى که آمرزیدى

تویى که نادیده گرفتى

،تویى که قدرت دادى

،تویى که عزّت بخشیدى،

تویى که کمک کردى،

تویى که‏ مساعدت فرمودى،

تویى که تأیید نمودى،

تویى که نصرت دادى،

تویى که شفا بخشیدى

،تویى که سلامت کامل دادى

،تویى که گرامى داشتى،

 

بزرگ و برترى،حمد و شکر همیشگى توراست، سپس من معبودا اعتراف‏کننده به گناهانم هستم،پس مرا بیامرز،

منم که بد کردم

،منم‏ که خطا کردم،

منم که قصد گناه کردم،

منم که نادانى نمودم،

منم که غفلت ورزیدم،

منم که اشتباه‏ کردم،

منم که به غیر تو اعتماد کردم،

منم که در گناه تعمّد داشتم،

منم که وعده کردم،

منم که وعده شکستم،

منم که پیمان‏شکنى نمودم،

منم که اقرار کردم،

منم که به نعمتت بر خود و پیش خود اعتراف کردم،

و به گناهانم‏ اقرار مى‏کنم،پس مرا بیامر،اى آن‏که گناهان بندگانش به او زیانى نرساند.

 بخشی از دعای عرفه


در آستانه پروازش بود:

خداوندا خود مي دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده ام و دوران سخت وسخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.

چه بدم و اي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا مي بيني، دوست دارم بنده باشم، بندگي ام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا مي كنم، از روي سركشي نيست، بلكه از روي ناداني مي باشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر مي كنم، مي بينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم.

 خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري از شهدا، كارِ خوب نكردن، بندة خوب نبودن،... ديگر...بخشی از وصیت نامه شهید حاج احمد کاظمی

 


نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه بیستم مهر 1392
زمان : 15:30
ماه امام رضا..


23 ذي القعده را روز زيارتي حضرت امام رضا (ع) ناميده اند، روزي كه زنده‌ترين و مؤثرترين راه براي شناخت و ايجاد ارتباط فكري و قلبي با آن امام همام و پروردگار صورت مي گيرد. 


به گفته امام جمعه مشهد، همان گونه كه رمضان ماه ميهماني خداوند است، ذي ‌القعده نيز ماه ميهماني ثامن ‌الحجج حضرت علي ‌بن ‌موسي ‌الرضا (ع) مي باشد. 
آيت الله سيد احمد علم الهدي گفت: سفره كرم حضرت امام رضا (ع) در ماه ذي القعده گسترده است و لطف و كرم آن حضرت در اين ماه چنان وسعت دارد كه در تمام دقايق و لحظات اين ماه هر كس به محضر و حرم ايشان مشرف شود، مشمول رافت، كرامت و عنايت خاصه امام رضا (ع) قرار مي گيرد.

 

وي افضل‌ اعمال و عبادات را در ذي ‌القعده، زيارت ابوالحسن علي ‌بن‌ موسي ‌الرضا (ع) دانست و گفت: سفره جود و كرم حضرت امام رضا (ع) در اين ماه آنقدر گسترده است كه هر كسي با هر نيتي بر سر آن حاضر شود، وجود مبارك امام هشتم (ع) او را مورد رأفت خود قرار مي دهد.

 

وي تاكيد كرد: در اين حرم ارتباط ما با حضرت امام رضا (ع) دو طرفه است و قبل از اينكه ما به اين امام رئوف سلام دهيم ايشان به ما سلام مي ‌دهند، ارتباط حضرت امام رضا (ع) با ما به اين صورت است كه نوعي تلقين معنوي به قلب ما القا مي كنند كه حال ما منقلب مي شود. 


معاون تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي نيز در بيان مفهوم زيارت گفت: زيارت در لغت به معناي تمايل و ميل كردن به سمت ذاتي مبارك و روحاني است، خواه از نزديك باشد يا از دور، چه با گرايش قلبي و چه با قصد و نيتي ديگر باشد. 

وي خاطر نشان كرد: بدون ترديد زنده‌ ترين و مؤثرترين راه براي شناخت و ايجاد ارتباط فكري و قلبي زيارت است، با حضور زائر در حرم، زيارت صدق مي ‌كند اما حقيقت آن است كه اين پيوند روحي است و مشتاقانه تحقق نمي ‌يابد مگر اين كه آدمي به شناخت و معرفت نسبت به امام خويش رسيده باشد. 


وي گفت: زيارت خاستگاه اعتقادي و فقهي دارد كه در تحكيم مباني اعتقادي نيز نقش بسزايي را ايفا مي ‌كند زيرا زائر اركان اعتقادي خود را در زيارت باز مي يابد. 

يك استاد حوزه و دانشگاه نيز گفت: زيارت حضرت امام رضا (ع) يك فرصت در عمر انسان است كه وقتي نصيبش شد اعتباري از جانب خدا به حساب مي آيد. 


وي با اشاره به حديثي از حضرت امام رضا (ع)، ثواب زيارت آن حضرت را اين‌ گونه بيان كرد: آن حضرت مي ‌فرمايند هر كس در غربت به زيارت من بيايد، اولين اعتباري كه خداوند به او عطا مي ‌كند ثواب ۱۰۰ هزار شهيد است. 
وي خاطر نشان كرد: در ميان ۱۴ معصوم بر زيارت حضرت امام حسين (ع) و حضرت امام رضا (ع) بسيار تاكيد شده است. 
وي با بيان اينكه زائران بايد نسبت به حضرت امام رضا (ع) عارفاً بحقه باشند، گفت: اين يعني به امامي اقتدا كنند كه بالاترين مقام بندگي را در نزد خداوند داراست، همچنين بايد حرف شنوي از آن امام را بر خود واجب بدانند و امام را زنده و ناظر بر اعمال خود ببينند. 



به همين مناسبت امشب حرم مطهر رضوي كه خاستگاه نور ولايت است، مامن همه دردمندان و نيازمنداني است كه دست حاجت به سوي امام مهرباني ها دراز كرده اند. 
امشب و فردا از سرزمين خورشيد هشتم، نور ولايت پرتوافشاني مي كند، قلبها به تلاطم عشق دچار مي شوند، لبها لرزان و چشمها باراني مي شوند و گوشها تنها آواي ملكوت مي شنوند.

 

حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) در ۲۳ ذي القعده، محل رهايي از قيد و بندهاي دنيايي است كه هر دل زنگار گرفته اي در آن صيقل مي يابد و زيارت مضجع شريفش برابر هزار حج قبول شده پاداش دارد. 


امشب عاشقان دست به سينه و در حال تعظيم با چشمان اشك آلود وارد حرم مطهر رضوي مي شوند، دستها را به آسمان مي برند و با زيارت آن حضرت رابطه خود را با خداوند تقويت مي كنند.

امید است لبخند رضایت آن امام رئوف...


نویسنده : ساقی
تاریخ : یکشنبه هفتم مهر 1392
زمان : 10:43
راست میگوید..


اگر امروز را هم حساب کنیم میشود هفت روز ...

هفت روز از آخرین عهدمان ..

هنوز هم در این شهر پر از هیاهو ، سر در گم هستیم .

هنوز آثار سادگی و بی آلایشی در وجودمان خودنمایی میکند.

هنوز هم  روحمان جای دیگریست و جسممان طرفی دیگر..

اما آنچه میماند عهد و پیمانیست که باید مردانه پای آن بایستیم..

قرارمان این شد که در تمام مراحل زندگی جهادی باشیم ..

پس یادمان نرود ... یادمان نرود در دل چه ها گفتیم و نذز کردیم و ...

 بهتر است برگردیم به بیست و یک روز پیش .. هیات فاطمیون ...

یک عهد صمیمی هم آنجا بسته ایم .. عهدی با فرمانده مان ...

گریه کردیم و در همان حین التماسش کردیم که بار دیگر راه را باز کند و

ما را بپذیرد ..

نکند به قولمان وفا نکنیم و باز هم درب الی الله از ما سلب شود !!

نکند بار دیگر خلف وعده کنیم و فرمانده مان را و

 فرمانده ی فرمانده مان را سر افکنده از اعمال خود !!

همه ی ما مسئولیم .. حداقل همه ی ما جهادگران .. همه ی ما کربلائیان...

تکمیل عهد ما بماند پابوسی آقا امام رضا (ع) ...

http://daneshjo313.persianblog.ir/


نویسنده : ساقی
تاریخ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392
زمان : 23:15
مبارک است



وقتی از مهمانی خدا برمیگردی ...

و همراه با لبخند پروردگار بدرقه میشوی ...

تربت حضرت سید الشهداست که به استقبالت می آید*

 که تا رمضان سال دیگر .جسم وروحت رابیمه  کند

 و توان مبارزه با بزرگ ملعون عالم را داشته باشی...


ارباب در لحظه لحظه زندگیمان حضور دارند...

این همه حضور مولا را فقط  به تماشا ننشینیم

برای ما حاج احمد  بود که این حضور را برایمان بزرگ کرد.

گاهی اوقات خوبست که به دارایی هایمان تاملی کنیم..

اینها همه شکر دارد.قدردانی صفت ضروری یک مومن است

 

 *مستحب است صبح روز عید فطر با تربت حضرت سیدالشهدا افطار کنیم


نویسنده : ساقی
تاریخ : پنجشنبه هفدهم مرداد 1392
زمان : 12:38
آرزو یا ...



حسین آینه تمام نمای خداوند است.

و من همه عمر کوشیده ام  که آینه حسین شوم..

از خودم هیچ نداشته باشم

هیچ نباشم..

از خودم خالی شوم و سرشار از حسین...

از خودم تهی شوم و لبریز از حسین...

فدایی حسین شوم..

فنای درحسین شوم

و انچنان شوم که در آینه نیز جز تصویر حسین نبینم..

بخشی از کتاب سقای آب و ادب


نمی دانم چرا حرف از دورک که میشود یاد کربلایمان می افتم...

یادم می افتد که  لبخندهای بچه های روستا شد گذرنامه ی من برای رفتن..

کاش آن پشت بام. آن مسجد باز هم گواهی بدهند اضطرارم را ..تا اذن نوکری و خدمت بخلق برایم صادر شود و باز خودم را در بین نگاه عیسی کوچولو پیدا کنم.

دستان پینه بسته اش را که ببینم یاد هویت غبارگرفته ام بیوفتم که تا کی باید پاک کنم و پاک کنم و پاک کنم...

باید یک بار برای همیشه دل را برای خدا یک دله کرد..

با دورک امسال فکر میکنی میشود/؟

حرف خوب زیاد بلدم..دیگر این چند سال همه اش حفظم شده..اما عملم هنوز قفل است و سدی شده برای پرواز..

به دل و نیت و عملم ک امیدی نیست.بالهایم هم زخمیست و ناتوان

فقط دلخوشم به پیشوند اسمم که چندسالیست صدایم میزنند کربلایی..

.

.

اینکه اینبار در بین بازیهای بچه های روستا اجازه پرواز را از حضرت ولی عصر بگیرم . آرزوی خیلی بزرگیست...؟!!




نویسنده : ساقی
تاریخ : دوشنبه چهاردهم مرداد 1392
زمان : 1:27
چشمانی باز و بیدارم آرزوست


امشب تمام دلهای آدمیان زیر قبه ی ارباب گره خواهند خوردو یک صدا خدا را صدا میزنند..

مگر میشود برنامه های زندگی را بدون حسین نوشت؟!!

پرونده ی تمام شیعیان به رنگ خون خداست.فرشته ها با قلم سرخ عزت حسینی سرنوشت را مینویسند

فقط باید حواسمان باشد ک زندگی حسینی یعنی حجت بر فکر و عقل و رفتارمان تمام شده..

باید قبله ی نمای نیت و عملمان دقیقا به روی رسیدن به سرنوشت حسینی تنظیم شود

آن وقت نگاه مهربان ارباب .ملکه ی روح وجانمان میشود و لبخند رضایت حسین زمانمان حضرت ولی عصر را میهمان میشویم..

فقط باور داشته باشیم ک امشب تمام درهای رحمت و کرامت باز است...

نکند آخرین ساعت ها اعلام کنند وقت تمام ...و ماهنوز ...

به امید یک زندگی و منش حسینی و نزدیک شدن به خیمه حضرت ولی وعصر عج

الهی هب لی کمال الانقطاع


نویسنده : ساقی
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392
زمان : 11:18
من واقفم خدای من


خدای من! این تن عریان گناه نیازمند لباس ستاری توست.

تو را به آبروی تو سوگند که آن را در آفتاب سوزان شماتت رها مکن.

خدایا! من واقفم به این حقیقت تلخ که اگر از بندگان تو کسی گناه من را می‌فهمید، من پرهیز می‌کردم از ادامه گناه.

و یا اگر تو در عقوبت و مجازات اهل تعجیل بودی، باز من از تکرار گناه می‌ترسیدم، اما این را نیز تو می‌دانی که این ماجرا نه از سر بی‌اعتنایی توست و یا خوار و کوچک و بی‌مقدار شمردن توست و یا از بندگان تو کوچک دانستن تو، پناه بر تو از این ظن پناه بر تو؛

بل همه از این روست که تو خدای من! خوب‌ترین پوشاننده‌ای، دقیق‌ترین حکم‌کننده‌ای، زیباترین درگذرنده‌ای و بیشترین آمرزنده‌ای. ...»

بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی


نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392
زمان : 10:38
فلسفه وجود روزه در احکام اسلامی



نقطه‌ى مقابل تقوا، غفلت و بى‌توجهى و حركت بدون بصيرت است.

خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمى‌پسندد. مؤمن بايد در همه‌ى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد.

اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همه‌ى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مى‌كند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد.

وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشى‌يى است كه خداى متعال معين كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجه و تنبه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده،

و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايده‌ى روزه اين است.

امام خامنه ای(حفظه اللله)

 


نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392
زمان : 10:33
هدیه الهی



اين مناجات شعبانيّه يك تحفهاى است كه در اختيار ما قرار داده شده است.

خب ما دعا خيلى داريم، همهى اين دعاها هم پر از مضامين عالى است، امّا بعضى يك برجستگى خاصّى دارند.

من از امام بزرگوار (رضوان الله عليه) سؤال كردم، گفتم در ميان اين دعاهايى كه از ائمّه عليهم‌السّلام رسيده است، شما به كدام دعا بيشتر علاقهمنديد و دلبستهايد؟ فرمودند به دعاى كميل و مناجات شعبانيّه؛

به اين دو دعا. امام يك دلِ متوجّه به خدا بود، اهل توسّل بود، اهل تضرّع بود، اهل خشوع بود، اهل اتّصال با مبدأ بود؛ وسيلهى بهتر در چشم او، اين دو دعا بود: دعاى كميل، مناجات شعبانيّه.

وقتى انسان مراجعه ميكند به اين دو دعا، دقّت ميكند، مىبيند چقدر هم شبيه همند اين دو دعا؛ شباهتهاى زيادى به هم دارند؛

مناجات انسان خاشع، مناجات انسان متوكّل به خدا؛ كَاَنّى بِنَفسى واقِفَةٌ بَينَ يَدَيك، وَ قَد اَظَلها حُسنُ تَوَكُّلى عَلَيك، فَقُلتَ ما اَنتَ اَهلُه، وَ تَغَمَّدتَنى بِعَفوِك؛ اميد به مغفرت الهى، به رحمت الهى، به توجّه الهى، بلندهمّتىِ در درخواست از پروردگار؛

اِلهى هَب لى كَمالَ الانقِطاعِ اِلَيك، و اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضياءِ نَظَرِها اِلَيك. ماه شعبان يك چنين ماهى است؛

دلهاى پاك، دلهاى نورانى، دلهاى جوان، از اين موقعيّت بهره بگيرند، استفاده كنند، رابطهتان را با خدا قوى كنيد.

امام خامنه ای (حفظه الله)


نویسنده : ساقی
تاریخ : شنبه هشتم تیر 1392
زمان : 10:32
زبانم از لطف تو بسته


اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى

خدایا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائیم نمى کردى

وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى

و اگر رسوائیم را مى خواستى تندرستیم نمى دادى

اِلهى ما اَظُنُّکَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ

خدایا گمان ندارم که مرا بازگردانى در مورد حاجتى که

قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْکَ

 عمر خویش را در خواستن آن از تو سپرى کردم

اِلهى فَلَکَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ

خدایا ستایش خاص توست ستایش ابدى جاویدان همیشگى که فزون شود

وَ لا َبیدُ کَما تُحِبُّ و َتَرْضى

ولى کم نگردد بدان نحو  که دوست دارى و خوشنود شوى


نویسنده : ساقی
تاریخ : چهارشنبه پنجم تیر 1392
زمان : 11:45
صفت بزرگواری تو


إِلَهِي وَ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَيْتُ شَبَابِي فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ إِلَهِي فَلَمْ أَسْتَيْقِظْ أَيَّامَ اغْتِرَارِي بِكَ وَ رُكُونِي إِلَي سَبِيلِ سَخَطِكَ

خدايا! عمرم را در رنج غفلت از تو تباه ساختم،جواني‏ ام را در سرمستي دوري از تو هدر دادم،خداوندا! آن روزها كه به كرم تو مغرور شدم و راه خشم تو را سپردم، از خواب غفلت ‏بيدار نگشتم.

إِلَهِي وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ

پروردگارا! من بنده توام و زاده بنده تو. در آستان بزرگيت ايستاده‏ ام و كرمت را وسيله تقرب به حضور تو قرار داده‏ ام.

إِلَهِي أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ أُوَاجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيَائِي مِنْ نَظَرِكَ وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ

خدايا! بنده ‏اي زشتكارم كه به عذرخواهي آمده‏ ام، از نگاه تو شرم نداشته‏ ام، اينك از تو بخشش مي‏طلبم، چرا كه عفو، صفت ‏بزرگواري توست.

إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِي فِي كَرَمِكَ وَ لِتَطْهِيرِ قَلْبِي مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ

آفريدگارا! توان آن نداشته ‏ام كه از نافرمانيت دست‏شويم،مگر آنگاه كه به عشق و محبت‏ خويش بيدارم ساخته‏ اي، يا آنگونه بوده‏ ام كه تو خود خواسته‏ اي. تو را سپاس، كه مرا در كرم خويش وارد كردي و دلم را از آلايشها و كدورتهاي غفلت از خودت را پاك نمودي.

مناجات شعبانیه


نویسنده : ساقی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392
زمان : 23:27
همه را میدانی



فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِینا لَکَ مُتَضَرِّعا إِلَیْکَ رَاجِیا لِمَا لَدَیْکَ ثَوَابِی

من از همه به سوی تو گریخته و در پیشگاه تو ایستاده‏‌ام،

در حالی که دل شکسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو امیدوار.


وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی وَ لا یَخْفَی عَلَیْکَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی
آنچه را در دل من می‏‌گذرد می‏‌دانی،

از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می‏‌شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست.

آنچه را که می‏‌خواهم بر زبان آورم و از خواسته‏‌ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می‏‌دانی.

(بخشی از مناجات شعبانیه)


نویسنده : ساقی
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392
زمان : 18:24
ساجدین



سلام اى چارمین نور الهى

كلیم وادى طور الهى

تو آن شاهى كه در بزم مناجات

خدا مى‏كرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران مى‏شناسند

تو را سجده گزاران مى‏شناسند

تو سجادى تو سجاده نشینى

تو در زهد و ورع تنهاترینى

قیامت مى‏شود پیدا جبینت

به صوت «این زین العابدینت»

شبیه تو خدا عابد ندارد

مدینه غیر تو زاهد ندارد

تو با درماندگان خود شفیعى

تو با خیل جذامى‏ها رفیقى

سحرها نان و خرما روى دوشت

صداى سائلان تو به گوشت

فرزدق را تو شعر تازه دادى

تو بر شعر ترش آوازه دادى

تو میقاتى تو مشعر زاده هستى

عزیز من پیمبر زاده هستى

تو كز نسل امیر المؤمنینى

پیمبر زاده ایران زمینى

سزد شاهان فتند اینجا به زانو

على‏بن الحسین شهر بانو

تو را ایرانیان رب مى‏شناسند

تو را با نام زینب مى‏شناسند

تو در افلاك زین العابدینى

تو روى خاك با ما همنشینى

قتیل تار گیسوى تو اصغر

فدایى تو باشد همچو اكبر

ابوفاضل همان ماه مدینه

كنارت دست دارد روى سینه

تو كوه عصمتى، لرزش ندارى

تو از غیر خدا خواهش ندارى

تو در بالاى منبر چون رسولى

تو در محراب خود گویا بتولى

تو بابایى چنان شمشیر دارى

تو بابایى ز نسل شیر دارى

تو را شب زنده داران مى‏پرستند

لبت را روزه داران مى‏پرستند

تو جنس‏ات از نیستان غدیر است

تو نامت روى دیوان غدیر است

تو بر پیشانى خود پینه دارى

تو بر حق خدمتى دیرینه دارى

تو آنى كه به كویت هر كه آمد

غلام مستجاب الدّعوة باشد

تو اشك مطلقى، گریه تبارى

تو از روز ازل ابر بهارى

تو مقتل سیرتى از جنس آهى

تو مثل حنجر گل بى گناهى

رعیت‏هاى تو شه‌زادگانند

اسیران درت آزادگانند

تو بزم روضه را بنیانگذارى

تو در دل روضه ماهانه دارى

تو از جنس غرور دخترانى

تو آه سینه بى معجرانى

تو منبر رفته‏اى اما به ناقه

سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه

تو آن یعقوب یوسف زاده هستى

تو آن از دست یوسف داده هستى



نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم خرداد 1392
زمان : 11:48
خدای ادب




پیامبر(ص) به علی(ع) می فرماید: به حضرت زهرا(ع) بگو؛ برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ حضرت علی(ع) بعد از ابلاغ این پیام به حضرت زهرا(ع) چنین پاسخ می شنود:

 « ای امیرمؤمنان! دو دست بریده پسرم عباس(ع) برای ما در مورد مقام شفاعت، كافی است.»


نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم خرداد 1392
زمان : 11:31
همه دلیل زندگیم


دلیل هدفمان!یا حسین!

ما که ظرفیت دریا نداریم، همان قطره مان که در گلو چکانده ای، حیات و زندگیمان بخشیده است.

ما بر خاکی سجده می کنیم  که پای تو بر آن نشسته و خون تو بر آن چکیده است.ما همچنان که ساده ترین نیازمان؛ آب نوشیدن را، به یاد تو مرتفع می کنیم، احساسمان، اندیشه مان، مرگمان، حیاتمان، سلوکمان، قیاممان، همه و همه رنگ از تو می گیرند و معنا از تو می یابند.

بر مظلومیت جوانانمان از آن خرسندیم که مظلومیت تو را تداعی می کنند. جوانانمان را به یادواره علی اکبر تو به میدان فرستادیم.

و خون را از آن جهت ارج می نهیم که تو- ثارالله- به خدایت اتصالش بخشیده ای و آوارگی زنان و کودکانمان را از آن روی تاب می آوریم که گوشه ای از آن همه درد و رنج تو را بشناسیم.

ما هر چه خون به یادواره تو داده ایم و آنچه به دست آورده ایم، از دست های مبارک تو گرفته ایم و بر همین اساس ما گشتیم، جستجو کرده یم، زیرورو کردیم، و ارزشمندترین گلستان جامعه و عطرآگین ترین مجموعه گل را- به اعتقاد باغبان بزرگوار- آن ستون ها را که استواری جامعه در گروی وجودشان است- به اعتقاد بنیانگذار- زیباترین، خالص ترین، مؤمن ترین، ایثارگرترین جوانانمان را- به اعتقاد مربی- جدا کردیم، ممتاز نمودیم و

روز تولد تو را به ایشان اختصاص دادیم و جز اینان، چه گروهی را شایستگی این منزلت بود؟

یا اباعبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء!

آتش عشق را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش!

و هدیه های این امت را که بر اساس آیه" لن تنالواالبرحتی تنفقوا مما تحبون"؛ معشوق های خویش را فدای تو کردند، به پیشگاهت بپذیر.



نویسنده : ساقی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم خرداد 1392
زمان : 11:25
اگر هوشمند باشیم..


دهه‌ى سوم ماه رجب را پشت سر مى‌گذاريم و اين روزها، روزهاى پايانى ماه رجب است.

ماه رجب، ماه مباركى است؛ ماه توسل و تذكر و توجه و تضرع و استغاثه 

ماه محكم كردن پيوند دلهاى محتاج و نيازمند ما به ذيل لطف و فضل الهى است.

اين روزها را قدر بدانيد. هر يك روز ماه رجب، يك نعمت خداست.

در هر ساعتى از اين ساعات، يك انسان اگر هوشمند و زرنگ و آگاه باشد، مى‌تواند چيزى رابه دست بياورد

كه در مقابل آن، همه‌ى نعمتهاى دنيا پوچ است؛ يعنى مى‌تواند رضا و لطف و عنايت و توجه

الهى را به دست آورد. بعد از ماه رجب، ماه شعبان و بعد ماه رمضان است.

برادران و خواهران مسلمان! اى صاحبان دلهاى بيدار و مخصوصاً اى جوانان! اين سه ماه را قدربدانيد.

دراين سه ماه، فرصت براى وصل كردن و منور نمودن دلها به لطف و نور پروردگار، بيش از هميشه

است. این ماه، ماه استغفار است. دائم هم بايد استغفار كنيم.

هيچ كس هم خيال نكند كه من از استغفار مستغنى‌ام.

پيغمبر خدا ميفرمايد كه: «انّه ليغان على قلبى و انّى لأستغفر اللَّه فى كلّ يوم سبعين مرّة».

بلاشك پيغمبر هم حداقل روزى هفتاد مرتبه استغفار ميكرد. استغفار براى همه است؛ بخصوص ماها        

كه  در اين تحركات مادى،در اين دنياى مادى غرقيم و آلوده‌ايم. استغفار بخشى از اين آلودگى را پاكيزه

 ميكند و از بين ميبرد.  ان‌شاءاللَّه فرصت را مغتنم بشماريم

امام خامنه ای(حفظه الله)


نویسنده : ساقی
تاریخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392
زمان : 13:41


مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir



دانشنامه عاشورا

روزشمار محرم عاشورا






پایگاه جامع عاشورا